حكايت 1
ام سلمه همسر پيامبر(ص) اسماء بنت عميس ،جابربن عبدالله انصاري، ابو سعيد خدري، ابوذر غفاري، عبدالله بن عباس و جماعت بسياري از صحابه رسول خدا(ص) گفتند كه: يك روز رسول خدا(ص)اميرالمومنين را به مهمي فرستاد. در آن روز رسول خدا(ص) نماز عصر را خواند «چون اميرالمومنين(ع) برگشت و قضاياي كار مزبور را براي پيامبر(ص) شرح ميداد يك دفعة وحي حضرت رسول اكرم(ص) را فراگرفت» رسول خدا(ص) تكيه بر اميرالمومنين(ع) زد و سر به زانوي او نهاد. مدت وحي طولاني شد و آفتاب نزديك به غروب شد. علي(ع) نماز عصر را به ايما و اشاره و نشسته خواند و آفتاب كاملا غروب كرد.
چون رسول خدا از غشيه وحي بيرون آمد علي(ع) را متغير و ناراحت ديد، فرمود: يا علي چه رسيده تو را؟ عرض كرد: خيراست يا رسول الله، نماز عصر را نخوانده بودم كه بر شما وحي آمد و سر مبارك شما در آغوش من بود. نخواستم كه سر مبارك شما را به زمين بگذارم لذا به اشارت نماز كردم. بدين جهت دلم خوش نيست. رسول خدا(ص) فرمود: دلتنگ نباش كه من دعا ميكنم تا خداي تعالي آفتاب را براي نماز تو برگرداند و تو نماز را در وقت و با شرايط و اركان بگزاري. آنگاه پيامبر(ص) دست به دعابرداشت و عرض كرد: بار خدايا تو ميداني كه علي(ع) در طاعت تو و رسول تو بود.بار خدايا آفتاب رابرگردان تا نمازش رابخواند.
راويان خبر گفتند: به حق آن خدايي كه محمد(ص) را مبعوث به رسالت نمود كه ما آفتاب را ديديم كه بر در و ديوار تابيده بود و اميرالمومنين(ع) نماز عصر را به وقت خواند. چون سلام نمازش را داد آفتاب به يكباره فرونشست.1،2
از داستان مزبور كه در حد تواتر نقل شده، ابتدا ناراحتي و تالم خاطر مولاي متقيان رااز فوت نمازدروقت به دست ميآوريم ،ثانيا به خاطر اهميت نماز در وقت فضيلت خداوند آفتاب را از دعاي پيامبرش براي نماز حضرت علي(ع) برميگرداند. و اين شايان توجه است.
1. تفسيرابوالفتوح رازي، ج 4، ص 167.
2. قضيه مزبور در واقعه بني نضير در مسجد فضيح، كه پيامبر شش شبانه روز در آنجا نماز گزارد،اتفاق افتاد.
من لايحضره الفقيه،ج1 پاورقي ص203.