حكايت 1

ام سلمه همسر پيامبر(ص) اسماء بنت عميس ،جابربن عبدالله انصاري، ابو سعيد خدري، ابوذر غفاري، عبدالله بن عباس و جماعت بسياري از صحابه رسول خدا(ص) گفتند كه: يك روز رسول خدا(ص)اميرالمومنين را به مهمي فرستاد. در آن روز رسول خدا(ص) نماز عصر را خواند «چون اميرالمومنين(ع) برگشت و قضاياي كار مزبور را براي پيامبر(ص) شرح مي‏داد يك دفعة وحي حضرت رسول اكرم(ص) را فراگرفت» رسول خدا(ص) تكيه بر اميرالمومنين(ع) زد و سر به زانوي او نهاد. مدت وحي طولاني شد و آفتاب نزديك به غروب شد. علي(ع) نماز عصر را به ايما و اشاره و نشسته خواند و آفتاب كاملا غروب كرد.

چون رسول خدا از غشيه وحي بيرون آمد علي(ع) را متغير و ناراحت ديد، فرمود: يا علي چه رسيده تو را؟ عرض كرد: خيراست يا رسول الله، نماز عصر را نخوانده بودم كه بر شما وحي آمد و سر مبارك شما در آغوش من بود. نخواستم كه سر مبارك شما را به زمين بگذارم لذا به اشارت نماز كردم. بدين جهت دلم خوش نيست. رسول خدا(ص) فرمود: دلتنگ نباش كه من دعا مي‏كنم تا خداي تعالي آفتاب را براي نماز تو برگرداند و تو نماز را در وقت و با شرايط و اركان بگزاري. آنگاه پيامبر(ص) دست به دعابرداشت و عرض كرد: بار خدايا تو مي‏داني كه علي(ع) در طاعت تو و رسول تو بود.بار خدايا آفتاب رابرگردان تا نمازش رابخواند.

راويان خبر گفتند: به حق آن خدايي كه محمد(ص) را مبعوث به رسالت نمود كه ما آفتاب را ديديم كه بر در و ديوار تابيده بود و اميرالمومنين(ع) نماز عصر را به وقت خواند. چون سلام نمازش را داد آفتاب به يكباره فرونشست.1،2

از داستان مزبور كه در حد تواتر نقل شده، ابتدا ناراحتي و تالم خاطر مولاي متقيان رااز فوت نمازدروقت به دست مي‏آوريم ،ثانيا به خاطر اهميت نماز در وقت فضيلت خداوند آفتاب را از دعاي پيامبرش براي نماز حضرت علي(ع) برمي‏گرداند. و اين شايان توجه است.

 

1. تفسيرابوالفتوح رازي، ج 4، ص 167.

2. قضيه مزبور در واقعه بني نضير در مسجد فضيح، كه پيامبر شش شبانه روز در آنجا نماز گزارد،اتفاق افتاد.

من لايحضره الفقيه،ج‏1 پاورقي ص‏203.

 

حكايت 2

در حالات يكي از بزرگان آمده است كه: شبي در خانه مشغول عبادت و غرق راز و نياز با خدا بود، در آن هنگام دزدي به خانه آمد و اثاثيه‏اي برداشت و خواست خارج شود، چون به درِ خانه رسيد در بسته شد؛ برگشت و آنچه را كه برداشته بود در جايش گذاشت، چون دوباره نزديك در آمد ديد باز است؛ مجدداً اثاثيه را برداشت كه خارج شود باز هم در مسدود شد و اين كار را چند بار تكرار شد، در اين وقت ندايي به گوشش رسيد كه اي فلان! اگر يك دوست از خود، بي خود است، دوست ديگر هشيار و بيدار است.

هزار و يك نكته درباره نماز حكايت 235

 

حکایت 3

يكي از اسراي عراقي مي‏گويد: يادم نمي‏رود يك روز كه در جبهه بوديم، مختصات يك هدف را به توپخانه ما دادنمد، برنامه اين بود كه آتش سنگيني روي هدف مورد نظر اجرا كنيم، اين كار انجام شد، در وهله اول پنداشتيم كه محل تجمع نفرات يا يكي از انبارهاي مهمات شماست، ولي چند روز بعد دريافتيم كه هدف، مسجد جامع سوسنگرد بود، يعني خانه خدا، فرماندهان رده بالا در جواب سؤال ما گفتند: چون امام خميني‏رحمهم الله گفته است: «مساجد سنگر است.»؛ سنگر دشمن بايد در هم كوبيده شود.

هزار و يك نكته درباره نماز حكايت 359

 

حكايت 4

جويريه بن مسهر كه از ياران باوفاي حضرت علي(ع) است مي‏گويد: با حضرت اميرالمومنين(ع) از قتال با خوارج نهروان مي‏آمديم تا رسيديم به سرزمين بابل‏3. هنگام نماز عصر رسيد.اميرالمومنين و تمام مردم كه با حضرت بودند از اسب پياده شدند، علي(ع) فرمود: اي مردم، اين سرزمين، ملعون و از رحمت خدا به دور است و به تحقيق در روزگار سه بار و يا به روايتي دو مرتبه اهل آن معذب شدند و خداوند بر آنان عذاب نازل كرد. و اين سرزمين يكي از شهرهاي قوم لوط است كه زمين اهل خود را با شكافته شدن و خسف از بين برد. و اولين سرزميني است كه در آن بت پرستيده شد.براي هيچ پيامبر و يا وصي پيامبر حلال و جايز نيست كه در روي آن نماز بخواند. اي ياران من، هر كدام از شما خواستيد در اين سرزمين نماز بگزاريد مانعي نيست. پس مردم در حاشيه جاده به نماز ايستادند و فريضه خويش را به جا آوردند و اميرالمومنين(ع) بر استر رسول خدا(ص) سوار شد و از آن سامان تشريف برد. جويريه گفت: عرض كردم والله اميرالمومنين را تبعيت خواهم كرد و از حضرتش نمازم را تقليد خواهم نمود. و پشت سرآن حضرت راه افتادم. پس سوگند به خدا از جسر «سورا» در ارض بابل نگذشته بوديم كه آفتاب غروب كرد. پس من شك كردم كه آيا نماز ما بايد فوت شود؟ و آيا نبايد حضرت علي(ع) نماز بخواند؟ پس ناگهان امام(ع) متوجه من شد و فرمود: يا جويريه آيا شك نمودي؟ پس عرض كردم: بلي يا اميرالمومنين! حضرت در ناحيه‏اي پياده شد. آنگاه وضو ساخت و برخاست و به كلامي و دعايي ناطق شد كه نفهميدم چه گويد، گويا به عبراني سخن گفت. سپس ندا در داد«الصلاه!».

نظر كردم به سوي آفتاب، سوگند به خدا ديدم كه از بين دو كوه خارج شد و از براي او صوت و صداي شديدي بود. آن گاه حضرت به نماز عصر ايستاد و من نيز نماز را با آن حضرت گزاردم. وقتي كه از نماز فارغ شديم دفعةً شب شد همچنان كه بود. پس آن هنگام حضرت رو به من كرد فرمود: اي جويريه بن مسهر همانا خداوند عزوجل به حبيبش مي‏فرمايد: «اي پيامبر!به نام عظيم پروردگار خود تسبيح گوي» اي جويريه من خداوند را به اسم اعظمش خواندم. آفتاب را براي من برگرداند. جويريه وقتي كه اين معجزه را از آن حضرت ديد، گفت: به پروردگار كعبه سوگند كه تو وصي نبي هستي‏4. شايد علت اينكه اميرالمومنين(ع) معجزه ردشمس راپس ازجنگ نهروان درسرزمين بابل اظهار فرمود، اين باشد كه خوارج نهروان، مردمي ظاهرالصلاح و متعبد بودند و از كشتن آنان در ذهن ساده- لوحان شبهه اي پديد آمده بود و لازم بود اميرالمومنين(ع) معجزه اي اظهار فرمايد تا دفع شبهه بشود و معرفت انان درحق آن حضرت واعمالش بيشترگردد.

بعضي درباره اين روايت اشكالاتي كرده اندوسيدمرتضي-عليه الرحمه-پاسخ فرموده است:

اول اينكه: چراآن حضرت عمدا نمازش راقضا كرد؟ سيد مرتضي درپاسخ فرمود كه: نماز عصر آن حضرت ازوقت فضيلت عصر تاخير افتاد. (مطابق آن روايتي كه مي‏گويد: آفتاب نزديك غروب رسيده بود و غروب نكرده بود) ديگراينكه:اگرهم غروب كرده بود، اقامه نماز در ارض بابل براي پيامبر و وصي پيامبر(ص) حرام و ممنوع بود به ناچار علي(ع)بايد از آن سرزمين مي‏گذشت و به زميني مي‏رسيد كه اقامه نماز در آن جا برايش جايز باشد.

اشكال ديگراينكه رد شمس اگر واقع شود همه بايد ببينند و نقل كنند.

جواب داده است كه: آفتاب غروب نكرد(تا هوا تاريك شود) و آن قدر برگشت كه وقت فضيلت نماز عصر شد وآن قدر طول كشيد كه‏

حضرت دو ركعت نماز عصربه جا آورد.اين مقدارتاخيرخيلي محسوس نيست مگر براي افرادي كه دقت نظربيشتري داشته باشند.لذا تمامي افرادي كه با حضرتش بودند به خوبي توجه كردندوفهميدند5.

3. موضعي است در عراق نزديك حله والان «مسجدالشمس» درآنجااست.

4. من لايحضره الفقيه، ج‏1، ص 204.

5. تفسير ابوالفتوح رازي به نقل از سيدمرتضي اعلي الله مقامه، جلد 4، پاورقي ص 171.

 

حكايت 5

ابن عباس مي‏گويد: من با سلمان درزير درختي نشسته بودم. سلمان شاخه اي ازآن درخت را،كه برگهاي آن پژمرده شده بود،بجنبانيد. همه برگها ازشاخه ريخت.جناب سلمان فرمود:اي ابوعثمان ازمن نمي پرسي كه چراچنين كردي.گفتم:سبب اين رابيان كن؟

فرمود: وقتي باپيامبر(ص) درزيراين درخت بوديم آن حضرت چنين كرد كه من كردم وسپس به من فرمود:اي سلمان ازمن نمي پرسي كه چراچنين كردم.جناب سلمان فرمود: عرض كردم يارسول الله!سبب چه بود؟حضرت فرمود: مومن چون وضوبگيرد برآن وجهي كه بايدوبعدازان نمازهاي پنجگانه شبانه روزي را ادا كند، گناهان اوبريزد،مانند اين برگها كه ازاين درخت فرو ريخت آنگاه اين آيه راتلاوت كرد:« ».

 

حكايت 6

دركتاب مكارم الاخلاق آمده، وزيري ازوزراي سلف روزي دربرابر پادشاه ايستاده بود.پادشاه بااوسخن مي‏گفت.كژدمي كه درآستين وزيرپنهان شده بود،درآن حال دست وزيرراگزيده وازبسياري نيش وزهربازويش رامجروح كرده بود. وزيرهيچ التفات نكردوباپادشاه همچنان سخن مي‏گفت:وقتي كه ازسخن فارغ شدومرخص گرديدوبه خانه مراجعت نمود.دربسترافتاده وبه معالجه پرداخت‏.دوسه روزي كه گذشت،شاه ازاحوال وزيراستفسارنمود.گفتند:گرفتارزهركژدم است.آن روزكه درخدمت شاه ايستاده وسخن مي‏گفت‏كژدمي درآستين داشته واورامسموم نمودواظهاراورادرخدمت پادشاه خلاف ادب دانسته.ويا اينكه ازمهابت سلطان وغلبه سطوت،الم‏سم را احساس ننموده ويا به احترام سخن با پادشاه درد راتحمل كرد.حال انصاف بدهيد،هرگاه كسي درحضورپادشاه چنين باادب باشد، وابهت او،وزيرراازخودبي خودنمايد،به حدي كه احساس درد نكند،بااين كه درحقيقت شاه مشتي استخوان بيش نيست،پس چرامادرمقابل سلطان السلاطين«خداوندعالم» چنين نيستيم؟وباكوچكترين‏صدمه واتفاقي،درپيشگاه خداونددست ازنمازبرداشته وبه سويي مي‏گريزيم.آيااين است خضوع وحضورقلب درپيشگاه خداوندبزرگ‏كه خالق همه قدرت‏ها و زمين و آسمان است. بنابراين، خود رااز همه چيز فارغ نماييم ودرنمازبه چيزي جزاونينديشيم.

 

حكايت 7

نقل شده است كه: ابوطلحه انصاري، كه يكي ازانصار و ياربا وفاي پيامبر(ص) است، دربوستان خود به نمازمشغول بود،دراثناي نمازمرغي ازدرون شاخه هاي درخت خارج شدوتوجه ابوطلحه رابه خودجلب كرد، به طوري كه ندانست‏چندركعت نمازخوانده است.پس ازنماز،به محضررسول خدا(ص)شرفياب شدوحالش رابيان نمودوسپس عرض‏كرد: يارسول الله بوستانم را صدقه دادم.به هرراهي كه صلاح مي‏دانيد مصرف كنيد.1

موانع تا نگرداني ز خود دور درون خانه دل نايدت نور

موانع چون دراين عالم چهار است طهارت كردن ازوي هم چهاراست‏

نخستين پاكي از احداث و انجاس دوم از معصيت وز شر وسواس‏

سيم پاكي ز اخلاق ذميمه كه با وي آدمي هست چون بهيمه‏

چهارم پاكي سر است از غير كه اينجا منتهي مي‏گرددت سير

كسي را گشت حاصل اين طهارات شود بي شك سزاوار مناجات‏

تو تا خود را به كلي درنبازي نمازت كي شود هرگز نمازي

چو ذاتت پاك گردد زين همه شين نمازت گردد آنكه قره العين‏

1. صلاة الخاشعين،ص‏95.

 

حكايت 8

درتفسير آمده:ابوالعباس جوالقي، روزي جوالي به كسي داد،وفراموش كرد كه به چه كسي داده است.چندان كه انديشيد يادش نيامدروزي به نماز ايستاده بود،يادش آمد كه جوالش را به چه كسي داده.به دكان رفت وبه شاگردش گفت:اي فلان!يادم آمدكه جوال را به‏چه كسي داده ام.اورابه فلان كس داده ام.شاگردش گفت:چگونه يادت آمد؟ابوالعباس گفت:در نمازيادم آمد.شاگردگفت:اي استادبه نمازخواندن مشغول بودي يا به جوال جستن؟ ابوالعباس متوجه كاربدش شد ودكان رارها كردوبه طلب علم رفت.چندان علم بياموخت تا مفسر قرآن شد.2 هنگام نماز،حواس نمازگزار از تشتت وپراكندگي بايد جمع گردد واز بسط و گستردگي بدر آيد وبه يك چيزخلاصه گردد.بلي،بايداين قلب رامتوجه به يك چيزنمودوآن محبوب بايد فقط خداباشد وبس،كه اگر ازخداغافل گردد به ناچارخشوع وحضور قلب او براي غير خداوند خلاصه مي‏گردد.

 تفسير ابوالفتوح رازي،ج‏8،ص‏123.

 

حكايت 9

علامه مجلسي در كتاب بحارنقل مي‏كند كه:امام سجاد(ع)مشغول نماز بود.وفرزند عزيزش امام محمد باقر(ع)طفل بودبه چاه عميقي كه در خانه حضرت در مدينه منوره بود افتاد وقتي مادر بچه متوجه شدكه فرزندش به درون چاه افتاده ناله و فريادكشيدوبه سروصورت مي‏زدواستغاثه مي‏كردوفرياد مي‏زد:يابن رسول الله فرزندت محمد غرق شد!امام سجاد(ع) از نمازش جدا نشد با اينكه صداي اضطراب فرزندش را در درون چاه مي‏شنيد مادر بچه ديد امام براي نجات فرزندش اقدام نمي كندو ازنماز خارج نمي شود،آمدبه در حجره صدا زد:اي اهل بيت رسول خداچقدر سخت دل هستيدكه به ياري فرزندت نمي شتابي واورا نجاتش نمي دهي!امام(ع)همچنان به نمازش ادامه دادوازنمازش جدانشد تا آنكه نمازش رابدون كم وكاست به پايان رسانيد.سپس به كناره چاه تشريف برد ودر لب چاه نشست ودست مباركش رابه درون چاه برد، در حالي كه بدون طناب بلند از آن چاه آب‏كشيدن ميسرنبود،فرزندش محمد را با دست مبارك خارج كردودر حالي كه بچه روي دست مبارك حضرت به بازي وخنده مشغول بودوبدن ولباسش نيز تر نشده بود به مادرش تحويل داد وفرمود:بيا اين فرزندت،اي كسي كه يقينت به خدا ضعيف است.سپس فرمود:ملامتي برتونيست من در مقابل خداوند جبار بودم كه اگراز او رو كنم او نيز از من رو خواهد كردو فراموشم خواهد كرد آيا بعد از روگرداني خدا،كسي مهربان خواهد بود.نماز امام سجاد(ع) علاوه بر اينكه توأم با خشوع مي‏باشد ونهايت خشوع را مي‏رساند،داراي توكل نيز مي‏باشد.وتوكل آدمي به خداوند موجب حفاظت و حراست ذات اقدس الهي از شخص متوكل و متعلقاتش مي‏باشد.چون قرآن فرموده:« كسي كه به خدا در تمام امورتوكل نمايد،خداوند اورا كفايت كند»4 اگر چنين نباشد بچه اي كه به چاه افتاده تا طنابي ووسيله اي فراهم شودوكسي‏به ته چاه برود آن بچه با دو سه بار در آب پايين و بالا رفتن كارش تمام است. واين تفويض امور. وتوكل به خداوند است كه موجب حفاظت وحراست خداوند از شخص ومايملك او مي‏گردد.

 

 بحار،ج‏84،ص‏245.

حكايت 10

حضرت فاطمه (س) از پدر بزرگوارش پرسيد: اي پدر چه مكافاتي است براي زنان و مرداني كه به نماز بي اعتنايي مي كنند و آن را سبك مي شمارند؟ پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله فرمود: اي فاطمه اگر كسي از مردان و زنان، نماز را سبك بشمارد و به آن بي اعتنايي كند به پانزده خصلت (مكافات در دنيا و آخرت) مبتلا مي گردد. شش مكافات و بلاي آن در دنيا گريبانگيرش مي شود، سه بلا هنگام مردن و سه بلا در قبرش و سه عقوبت در قيامت، هنگامي كه از قبر خارج مي گردد.

اول خداوند بركت را از عمرش بر مي دارد. دوم از رزقش بركت را مي برد. سوم نورانيت سيماي صالحين را از صورتش مي گيرد. چهارم هر عمل نيكي انجام دهد اجر نمي برد. پنجم دعايش مستجاب نمي شود. ششم براي او در دعاي صالحانخير و بهره اي نيست.

و اما آن سه مكافاتي كه هنگام مرگ دامنگيرش مي شود اين است كه: اول با ذلت و خواري مي ميرد. دوم گرسنه جان مي دهد. سوم تشنه از دنيا مي رود طوري كه اگر از تمام نهرهاي عالم آب به كامش بريزند عطش او بر طرف نمي شود. اما آن سه بلايي كه داخل قبر گرفتارش مي شود. اول خداوند ملكي را در قبرش بر او مي گمارد كه زجر و شكنجه اش دهد . دوم به فشار قبر مبتلا مي گردد سوم به ظلمت و تاريكي قبر گرفتار مي شود.

و اما آن سه بلايي كه در روز قيامت به آن گرفتار مي شود. اول خداوند ملكي را بر او موكل مي نمايد كه او را به صورت روي زمين بكشد، در حالي كه خلايق او را مي بينند دوم او را محاسبه شديد مي نماييند سوم خداوند به او نظر رحمت نمي افكند و پاكش نمي گرداند و از براي او عذاب دردناك است. (هزارو يك نكته درباره نماز حكايت 985)

 

حكايت 11

حضرت فاطمه (س) از پدر بزرگوارش پرسيد: اي پدر چه مكافاتي است براي زنان و مرداني كه به نماز بي اعتنايي مي كنند و آن را سبك مي شمارند؟ پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله فرمود: اي فاطمه اگر كسي از مردان و زنان، نماز را سبك بشمارد و به آن بي اعتنايي كند به پانزده خصلت (مكافات در دنيا و آخرت) مبتلا مي گردد. شش مكافات و بلاي آن در دنيا گريبانگيرش مي شود، سه بلا هنگام مردن و سه بلا در قبرش و سه عقوبت در قيامت، هنگامي كه از قبر خارج مي گردد.

اول خداوند بركت را از عمرش بر مي دارد. دوم از رزقش بركت را مي برد. سوم نورانيت سيماي صالحين را از صورتش مي گيرد. چهارم هر عمل نيكي انجام دهد اجر نمي برد. پنجم دعايش مستجاب نمي شود. ششم براي او در دعاي صالحانخير و بهره اي نيست.

و اما آن سه مكافاتي كه هنگام مرگ دامنگيرش مي شود اين است كه: اول با ذلت و خواري مي ميرد. دوم گرسنه جان مي دهد. سوم تشنه از دنيا مي رود طوري كه اگر از تمام نهرهاي عالم آب به كامش بريزند عطش او بر طرف نمي شود. اما آن سه بلايي كه داخل قبر گرفتارش مي شود. اول خداوند ملكي را در قبرش بر او مي گمارد كه زجر و شكنجه اش دهد . دوم به فشار قبر مبتلا مي گردد سوم به ظلمت و تاريكي قبر گرفتار مي شود.

و اما آن سه بلايي كه در روز قيامت به آن گرفتار مي شود. اول خداوند ملكي را بر او موكل مي نمايد كه او را به صورت روي زمين بكشد، در حالي كه خلايق او را مي بينند دوم او را محاسبه شديد مي نماييند سوم خداوند به او نظر رحمت نمي افكند و پاكش نمي گرداند و از براي او عذاب دردناك است. (هزارو يك نكته درباره نماز حكايت 985)

 

حكايت 12

آورده اند كه (ابوالعباس جوالقي) مردي جوال فروش بودروزي جوالي به كسي داد و فراموش كرد و هر چه انديشه كرد به يادش نيامد. روزي در نماز يادش آمد كه آن را به چه كسي داده است، چون به دكان آمد، به شاگردش گفت: يادم آمد كه جوال را به كه داده ام.

شاگرد پرسيد: كي به خاطرت رسيد؟ جواب داد: در نماز. گفت اي استاد به نماز مشغول بودي يا به جوال طلبيدن؟ ابوالعباس از اين سخن در غيرت افتاد و در طلب علوم و معارف الهي شتافت تا آن كه از مشاهير عصر و زهاد دهر شد. (هزارو يك نكته درباره نماز حكايت 999)

 

حكايت 13

اصمعي گويد:مردي به نام بلال بن ابي برده ازكوفه واردبرعمربن عبدالعزيزشد،كه ان وقت درشهر سكونت داشت،ابن ابي برده به محض ورود پس ازمراسم پذيرايي ملازم مسجد گرديد ودركناريكي ازستون هاي مسجد به خواندن نمازاشتغال ورزيد و مدتي با خضوع وخشوع تمام نماز خواند.عمربن عبدالعزيز رابا اين عبادت به خود متوجه كرد، به طوري كه يك روز،عمربن عبدالعزيز علاء بن مغيره،كه از خواص او بود،گفت:اگر باطن اين مردمانند ظاهرش با صفا ونوراني باشد،مردي قابل اعتمادوشايسته حكومت عراق است.علاءبن مغيره گفت: من اورا آزمايش مي‏كنم و از باطنش براي شما خبر مي‏آورم.علاء هنگام نماز مغرب پيش او رفت،ديد مشغول نمازاست،گفت:نماز خودراكوتاه كن!با تو كاري دارم.ابن ابي برده نماز مختصري خواند.وپس از پايان روبه علاء آورد.علاء گفت:مرا مي‏شناسي كه به عمربن عبدالعزيز چقدر نزديكم وخليفه چه اندازه مرا مورد لطف قرار داده اگر اشاره كنم كه ترا نامزد حكومت عراق نمايد،به من چه خواهي داد؟ابن ابي برده گفت:حقوق ومزاياي يك ساله خود را به تو مي‏دهم (حقوق ومزاياي يك ساله والي عراق معادل صدو بيست هزار درهم بود)علاء گفت: براي تثبيت اين معني نوشته اي بده كه اگر به مقام ولايت رسيدي انكار ننمايي. ابن ابي برده فوراً نوشته اي داد،ودر آن نوشته حقوق يك ساله حكومت آتيه خود را به علاء واگذار نمود.علاء نامه را پيش عمربن عبدالعزيز آورد.همين كه عمربن عبدالعزيزاز جريان اطلاع حاصل كرد، نامه اي به والي خود دركوفه نوشت به اين مضمون: اي عبدالرحمان! ابن ابي برده خواست، از راه عبادت، وپرستش خدا مارا بفريبد ونزديك بود فريفته اوشويم ولي چون اوراآزمايش كرديم،آشكار شد كه آنچه مي‏كند، فقط محض تزوير ونيرنگ است وباطني آلوده دارد.عبادت خاضعانه،آنهم درمسجد با ركوع وسجود طولاني براي رياست ومقام دردنيا اين چنين رسوائي و فضاحت به بار مي‏آورد. مولوي در مثنوي گويد:

ظاهرت چون بوذر و سلمان بود باطنت همچون ابوسفيان بود

ظاهرت چون گور كافر پر حلل و اندرون قهر خدا عز و جل‏

از برون طعنه زني بر بايزيد و ز درونت ننگ مي‏دارد يزيد

هر چه داري دردل،ازمكرو رموز پيش ما پيدا بود مانند روز

گرچه پوشيمش زبنده پروري تو چرا رسوايي از حد مي‏بري‏

گر بود در ماتمي صد نوحه گر آه صاحب درد را باشد اثر

3. الادكياء ابن جوزي،ص‏41.

 

حكايت 14

از مطالبي كه درباره حضرت سليمان‏عليه السلام نقل شده است استفاده مي‏شود كه نماز در رأس تمام عبادات آن حضرت بوده است و آن راد مرد بزرگ الهي در ميان مردم به كثرت نماز شهرت داشت.

مادر حضرت سليمان به او گفت: فرزندم! هنگام شب زياد نخواب زيرا بسيار خوابيدن در شب، منايه فقر انسان در روز قيامت است. او هرگز اين نصيحت مادر را از ياد نبرد و چه بسيار شبهايي را كه در حال مناجات و راز و نياز با پروردگارش بسر برد.

امام صادق‏عليه السلام فرمود: سليمان‏عليه السلام با همه اسباب پادشاهي كه با او بود، لباس مويين مي‏پوشيد. و چون شب فرا مي‏رسيد، دستها را بر گرد گردن گره مي‏كرد و پيوسته بر سر پا مي‏ايستاد و شب را گريان به صبح مي‏رسانيد و روزي خود را از سبدبافي - از ليف خرما - به دست مي‏آورد. و او از آن جهت خواستار پادشاهي گشت تا پادشاهان كفر را سرنگون سازد.

هزار و يك نكته درباره نماز حكايت 210

 

حكايت 15

نماز بهترين وسيله تقرب به بارگاه حضرت احديت است. نماز،عالي ترين وسيله براي عبادت است كه مي‏توان بدان وسيله به‏درگاه خداوند احديت باريافت.اقامه نماز عالي ترين شعار انبياء و اولياء است. نماز عبادت وطاعت حضرت واجب الوجود است،كه با چيزي بهتر از نماز نمي توان خداوند را پرستش نمود.فاطمه دختر اميرالمومنين(ع) مشاهده كرد كه:حضرت علي بن الحسين(ع) از كثرت عبادت و طاعت خداوند، رنجوروناتوان شده. پيش جابربن عبدالله انصاري رفت وگفت: اي جابر! تو از صحابه پيامبري، مارا بر امثال توحقي است (يعني به بركت جدم وپدرم پيامبرو علي-عليهماالسلام-مشرف به اسلام شديد)اگرببينيد يكي از ما خودرا از كثرت عبادت وپرستش خدا،ناتوان كرده است، اورا تذكردهيد تا اقلاً جان خويش را حفظ كند.علي بن الحسين، يادگار برادرم سيدالشهداء،خودرا رنجور كرده،پيشاني،و زانوان و كف دستهايش از كثرت عبادت پينه بسته است جابراطاعت كرد وبه خانه آن حضرت رفت. در جلو در خانه،حضرت باقر (ع)باچند پسر بچه از بني هاشم ايستاده بودند. جابر در راه رفتن آن حضرت دقيق شده،گفت: اين راه رفتن،راه رفتن رسول خدا(ص) است عرض كرد: آقازاده! شما كيستيد؟ فرمود: من محمدبن علي بن حسينم،جابر شروع به گريه كردو عرض كرد-پدرم به فداي تو باد-نزديك من بيا!آن سرور جلو آمد.جابر دكمه هاي پيراهن امام باقر(ع)را بازكردودست بر سينه مباركش گذاشت،شروع به بوسيدن نمودوصورت بر سينه آن آقا زاده نهادوگفت:ازطرف پيامبراكرم(ص) به تو سلام مي‏رسانم. به من فرموده اين كارها را بكنم(سينه ات را ببوسم،دست وصورت بر سينه ات بگذارم وبرتواز آن حضرت ابلاغ سلام كنم)وبه من فرمود: جابر تو زنده مي‏ماني تا يكي از فرزندانم را به نام محمد ببيني.او علم را مي‏شكافد، شكافتني، و تو زنده مي‏ماني تا نا بينا شوي، سپس او تورا بينا خواهد كرد.جابر عرض كرد: از پدرت براي من اجازه بگير!حضرت باقر(ع) پيش پدر بزرگوارش رفت،عرض كرد: پيرمردي با من چنين وچنان كرد. فرمود: نورديده من!او جابربن عبدالله انصاري است،بگو!واردشود.جابروارد شد.چشمش درمحراب به حضرت زين العابدين(ع) افتاد كه عبادت، پيكر مباركش را درهم شكسته بود.علي بن الحسين-عليهما السلام- به احترام جابراز جا حركت كرد. مختصر احوالي از او پرسيد ودرپهلوي خود جايش داد.جابر عرض كرد:يا بن رسول الله!مگر نمي داني خداوند بهشت را براي شما و دوستانتان خلق كرد وجهنم را نيز براي دشمنان شما؟ پس اين چه جد وجهد است كه خودرا به زحمت انداخته‏اي؟حضرت فرمود: جابر!مگر پيغمبر اكرم(ص) را نديده اي، با اين كه خداوند درقرآن نسبت به آن جناب فرموده:«گناه گذشته وآينده ترا آمرزيدم»- پدرم فداي پيغمبر باد- آن قدر عبادت كرد تا، پا و ساقهاي مباركش ورم كرد. عرض كردند:شما با اين مقام باز اين قدر عبادت مي‏كني؟آن حضرت فرمود:آيا بنده سپاسگزارخدا نباشم؟جابرفهميدكه گفتارش درآن حضرت م‏وثر نيست تاكه ازروش خودبااين رنج وزحمت بكاهد.عرض كرد: يابن رسول الله!پس جان خودراحفظ كن!زيرااز خانواده اي هستي كه بلا وگرفتاري به واسطه آنها دفع مي‏شود،باران به بركت ايشان نازل مي‏گردد.فرمود:جابر!من ازروش پدروجدم محمدوعلي-صلواة الله عليهما-دست بردار نيستم.وپيروي آنها رامي كنم،تابه ديدارشان نائل گردم.جابر به كساني كه حضورداشتند گفت: به خدا قسم دراولادپيامبران كسي رامانندعلي بن الحسين(ع) نمي بينم مگريوسف پيامبروسوگند به پروردگارفرزندان علي بن الحسين-عليهم السلام- بهترازفرزندان حضرت يوسف هستند. زيرا درميان فرزندان اين آقا كسي است كه زمين راپرازعدل ودادمي كند. بعدازاينكه ظلم وجورروي آن رافراگرفته باشد.( اشاره به حضرت بقية الله ارواحناله الفداء مي‏باشد)4.

3.افلا اكون عبداً شكوراً.

4. بحار،ج‏11،ص‏19.

 

حكايت 16

ازامام باقر(ع) نقل است كه فرمود:خدمت پدرم رسيدم مشاهده كردم به جايي از عبادت رسيده كه هيچ كس نخواهدرسيد صورتش،از شب زنده داري زرد و چشمها از شدت گريه مانند آتش سرخ گرديده،پيشاني اش از كثرت سجده پينه بسته،قدمها و ساق پاي مباركش به واسطه زيادي سرپا ايستادن درنماز ورم كرده بود.فرمود:من از ديدن آن حال ديگر نتوانستم خودداري كنم،دلم سوخت وشروع به گريه نمودم.درآن موقع پدرم به فكر فرورفته بود.پس ازمختصرزماني متوجه من شد،فرمود:پسرجان يكي ازجزوه هاي‏

عبادت علي بن ابيطالب(ع) رابياور!جزوه اي راتقديم كردم.اندكي ازآن راخواند.باخاطري افسرده جزوه رابه زمين گذاشت وفرمود: «چه كسي قدرت دارد مانند علي(ع)عبادت نمايد.»1

1. بحار،ج‏11، ص‏23.

 

حكايت 17

نوشته اند:عربي به مسجد پيامبر- صلي الله عليه و آله وسلم- وارد شد،دو ركعت نماز با عجله تمام گزارد. درهيچ ركني رعايت شرايط و آداب آن نكرد و در قرائت و حفظ مخارج و الفاظ، وحروف وكلمات هيچ گونه دقت نكرد. وبا طمأنينه وسكون و وقار و خضوع وخشوع به جا نيا ورد. از قضا حضرت زين العابدين(ع) اين حالت اورا مشاهده مي‏كرد.بالأخره، اعرابي نمازش رابه سرعت پايان بخشيد و دستهايش را براي دريافت مزد نمازي كه خوانده بود بلند كردوگفت: خدايا! اعلي عليين بهشت را روزي من كن،ويك قصر زرين وچهار حوريه به من بده.امام سجاد(ع) فرمود: اي برادر عرب!كابين و ازدواج بزرگي را طالب هستي !.2 يعني،نمازي با اين وصف كه هيچ گونه شرائط و آدابي نداشته وفاقد هرگونه شرائطي است، چگونه توقع داري كه بهترين نعمتها وعالي ترين مكانها از آن تو باشد.

ازبيان حكيمانه حضرت امام خميني نيزبرمي آيد كه خداي تبارك وتعالي به قدركيفيت عبادت واهميت آن با ابعاد و سيعش پاداش و اجر مي‏دهد.بهشت و حوروقصور به نماز با شرائط مي‏دهد نه به عبادات دست و بال شكسته وباطل.

2. لطائف الطوائف،ص‏41.

 

حكايت 18

حضرت صادق(ع) مي‏فرمايد: در زمانهاي گذشته عابدي، درميان غاري، خداوند جليل را عبادت واطاعت مي‏كرد، خداوند مهربان در كنارغار او درخت اناري رويانده بود، كه ازفضل وعنايت خداعابد از ميوه آن ارتزاق مي‏نمود و براي زمستان خويش نيز ذخيره مي‏كرد.با همين وضع سالهاي درازي پرستش خدا مي‏كرد. امام صادق(ع) فرمود: روز قيامت خداوند اين عابدرا به محاسبه مي‏آورد. آنگاه مي‏فرمايد:به فضل وكرمم اوراداخل بهشت كنيد،به نحوه محاسبه اش توجه ننماييد.عابدعرض مي كند:خداوندا من مدت مديدي ترا عبادت كرده ام،مي خواهم به پاس عباداتم مرا داخل بهشت فرمايي.

خطاب مي‏رسد:اي ملائكه من!بنده من تقاضاي عدل نموده است.عبادت اورابا نعمتهايي كه دردنيا به او داده ام بسنجيد! اعمال او رادريك كفه ترازو قرارمي دهند،يك دانه اناررا در كفه ديگر،طرف انار سنگينترازتمام عبادات اومي شود!عابد،متحيرمي ماند.

آنگاه عرض مي‏كند:پروردگارا از تو تقاضاي فضل دارم.خداوند-متعال- به فضل خود اورا داخل بهشت مي‏نمايد3.

خداوندا با ما به فضل و كرمت معامله كن نه به عدل و دادت،كه هرگز توان سپاسگزاري و شكر نعمت ترا نداريم.

3. انوار نعمانيه.

 

حكايت 19

پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله فرمود: هيچ يك از مردم نمي‏خوابد مگر اين كه فرشته‏اي بر او نگهبان است و هر شب دو بار او را از خواب بيدار مي‏كند و مي‏گويد: اي بنده خدا! برخيز براي ياد خدا (و مناجات و نماز شب) مرحوم ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي، ذيل اين روايت مي‏نويسد: اين اخبار را انكار نكن، من خدا را شاهد مي‏گيردم كه از شب زنده داران و متهجدين، كسي را مي‏شناسم كه صداي فرشته‏اي كه او را در هنگام سحر بيدار مي‏كند مي‏شوند كه به او به لفظ آقا خطاب مي‏كند و او براي ذكر خدا و نماز شب برمي‏خيزد.

«تصور مي‏شود كه اين شخص كه براي اقامه نمانز شب با صداي فرشته بيدار مي‏شود خود ميرزا جواد آقا است كه براي پرهيز از خودستايي اين حقيقت را به اين عبارت بيان كرده است. او جز خدا و خواست او هوايي در سر نداشت و به چيز ديگري نمي‏انديشيد.

هزار و يك نكته درباره نماز حكايت 605

 

حكايت 20

داستان عجيبي است كه مولوي آورده ومي گويد براي آنكه معاويه پس ازبيداري ازخواب صبح، وفوت نمازجماعتي كه بامردم‏خواند، به حسرت وت‏?ثرگرفتارنشود،وبه قول شيطان حسرت نماز صبح بردل اونماند،كه ثوابش بيشترازاقامه خودنمازاست چنين‏

مي سرايد:

گفت هي،تو كيستي، نام تو چيست گفت نامم فاش، ابليس شقي است‏

گفت بيدارم چراكردي، به جد راست گو با من، مگو برعكس وضد

گفت هنگام نماز،آخر رسيد سوي مسجد، زود مي‏بايد دويد

عجلو الطاعات قبل الفوت گفت مصطفي(ص)چون دروحدت رابسفت‏

گفت ني ني اين غرض نبود ترا كه به خيري رهنما باشي مرا

دزد آيد از نهان در مسكنم گويدم كه پاسباني مي كنم‏

من كجا باور كنم آن دزد را دزد كي داند ثواب و مزد را

خاصه دزدي چون توقطاع الطريق از چه رو گشتي چنين بر من شفيق‏

صد هزاران چون مرا توره زدي حفره كردي در خزينه آمدي‏

آتشي، از تو بسوزم، چاره نيست كيست كه ازدست تو جامه پاره نيست‏

طبعت اي آتش چو سوزانيد نيست تا نسوزاني تو چيزي چاره نيست‏

قوم نوح از مكر تو در نوحه‏اند دل كباب و سينه شرحه شرحه‏اند

عاد را تو باد دادي ، در جهان در فكندي در عذاب و اندهان‏

از تو بود آن سنگسار قوم لوط در سياه آبه ز تو خوردند غوط

مغز نمرود از تو آمد ريخته اي هزاران فتنه‏ها انگيخته‏

عقل فرعون ذكي فيلسوف كور گشت از تو نيابيد او وقوف‏

بو لهب هم از تو نا اهلي شده بو الحكم هم از تو بو جهلي شده‏

كه رهد از مكر تو اي مختصم غرق طوفانيم الا من عصم‏

بس ستاره سعد از تو محترق بس سپاه جمع از تو مفترق‏

بس مسلمان كز تو دين در باخته سرنگون تا قعر دوزخ تاخته‏

بس چو بلعم از تو نوميد آمده بس چو برصيصا زتو كافر شده‏

اي سگ ملعون جواب من بگو راستي گو و دروغي را مجو

تو چرا بيدار كردي مر، مرا دشمن بيدارئي تو، اي دغا

من زشيطان اين نجويم كوست غير كه مرا بيدار گرداند، بخير

پس عزازيلش بگفت اي مير راد مكر خود اندر ميان بايد نهاد

گر نمازت فوت مي‏شد آن زمان مي‏زدي از در دل آه و فغان‏

آن تأسف و آن فغان و آن نياز در گذشتي از دو صد ذكر و نماز

من ترا بيدار كردم از نهيب تا نسوزاند چنين آهي حجيب‏

تا چنان آهي نباشد مر تو را تا بدان راهي نباشد مر تو را

آن غبين و درد بودي صد نماز كو نماز و كو فروغ آن نياز

ذوق دارد هر كسي در طاعتي لا جرم نشكيبد از وي ساعتي‏

من حسودم از حسد كردم چنين من عدوم، كارمن مكراست وكين‏

گفت اكنون راست گفتي صادقي از تو اين آيد تو اين را لايقي‏

تو در اين خيرم ازآن مي‏خواندي تا مرا از خير بهتر راندي‏1

ضمن اينكه داستان آموزنده ايست كه شيطان پليد به وسيله معاويه به آن همه جنايتها و آتش افروزيها كه نموده و چه فتنه ها كرده سرزنش شده، خلاصه داستان اين است كه اگر نمازي از يك انسان مومن و متعهد آن هم نماز جماعت فوت شود، آن شخص مومن حسرت مي‏خورد،نه شخصي مثل معاويه عليه الهاويه،لكن اصل داستان بسيار سازنده است و تنها براي معاويه نيست، مي‏تواند در حق همه انسانها مصداق پيدا كند.

1. مثنوي مولوي