چرا خواندن نماز با مهر كربلا ثواب بيشتري دارد و يا مثلآ خواندن نماز در مسجد جامع؟

------------------------

پيش از پاسخ شايان ذكر است، ما مسلمانان به وپژه شيعيان براي برخي اشياء مانند تربت امام حسين(ع) اثر مستقلي در برابر خداوند قايل نيستيم. قداست و احترام به اين ها از ناحيه خداوند و به دستور او به واسطه پيامبر اكرم و ائمه عليهم السلام رسيده؛ پس، در واقع احترام گذاشتن و ارزش نهادن ما بر اين اشياء به خاطر خود آن ها نيست بلكه به خاطر فرمان خداوند است. چنانچه به هر دليلي خاك مكان ديگر يا جايگاه ديگري براي نماز خواندن سفارش مي شد، آن جا براي ما قداست پيدا مي كرد، يعني همان خدايي كه فرموده است نماز بخوانيد و روزه بگيريد همان خدا احكام و شرايطي را براي عبادت مقرر فرموده است. گاهي شرايط وجوبي است و گاهي استحبابي و درك فضيلت بيشتر و موارد مذكور از اين جهت است. لذا نبايد در ارزيابي اعمال فقط با قالب مادي و كالبد ظاهري آنها توجه داشت بلكه كيفيت عمل بسيار مهم تر از اين ظواهر (كه در جاي خود بسيار لازم است) است و شرايط زماني و مكاني يا در نحوه انجام عمل براي فزايندگي در كيفيت است.

حكمت فضيلت تربت امام حسين(ع)

حكمت فضيلت و ارزش تربت امام حسين به خاطر روايات خاصي است كه در اين باره حتي از زبان پيامبر اكرم(ص) و پس از ايشان از زبان امامان معصوم(ع) براي ما رسيده است. از جمله در روايتي آمده است: حضرت صادق(ع) پارچه اي داشتند كه در ان تربت امام حسين قرار داشت هنگام نماز اين خاك را بر سجاده مي ريختند و بر آن سجده مي كردند و مي فرمودند: «سجده بر تربت امام حسين(ع) حجاب هاي هفتگانه را از بين مي برد». (بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 82، ص 153)

اما اين كه چرا ائمه(ع) به اين امر تشويق مي كردند؛ گفتني است: موجودات (جانداران و غير جانداران) يكسان نيستند، ميان افراد انسان، حيوانات و نباتات تفاوت ها و برتري هايي وجود دارد. به همين ترتيب امتيازهايي ميان زمين وجود دارد؛ البته اين برتري يك امر ذاتي و طبيعي نيست؛ بلكه روي مناسبات و جرياناتي است كه در آن سرزمين رخ داده است براي مثال، سرزمين عرفات، كوه طور، مروه و صفا كه محل نزول فرشتگان و مناجات انبيا و عبادت مسلمانان است، بر ساير زمين ها برتري دارد. اين امر جهاني و مورد اتفاق همه است.

سرزمين كربلا به سان اين زمين هاي مقدس است. در اين زمين خون بهترين شهداي راه حق و هدايت ريخته شده است. در اين سرزمين پاك فداكاري هاي بي مانندي از بهترين فرزندان رسول خدا رخ داده است. اگر ما موقع سجده براي خداوند بزرگ، پيشاني بر تربت امام حسين(ع) مي گذاريم، روي فضيلت و شرافتي است كه از خون امام حسين و خون شهداي راه حق كه به خاطر برپا داشتن نماز و تحكيم اصول توحيد و حق و عدالت كشته شده اند، كسب كرده است و يكي از بهترين راه ها براي زنده نگه داشتن ياد اين شهيدان در طول ساليان متمادي به همراه داشتن تربت آنان و سجده بر آن است. و مگر اين كه سجده بر تربت امام حسين(ع) اين پيام را دارد كه شخص نمازگزار هميشه توجه به دفاع از دين خدا داشته باشد كه اگر مدافع دين خداوند شد خاك او هم مقدس مي گردد.

حكمت فضيلت مسجد جامع

مسجد از نظر قرآن كريم (حج، آيه 40) محل و كانوني براي عبادت خدا است و بر اساس آموزه هاي روايي ما، (وسايل الشيعه، شيخ حر عاملي، مؤسسه آل البيت، ص 380) مسجد خانه خدا است، به همين جهت اين مكان شرافت بيشتري نسبت به زمين هاي ديگر دارد. از بين مساجد، مسجدالحرام، مسجد جامع هر شهر و پس از آن مسجد قبيله و ... فضيلت بيشتري دارند. اين اهميت افزون بر سفارش روايات شايد به دلايل ذيل باشد:

. از نظر اسلام، مساجدي كه عهده دار نقش هاي مهمي در عرصه هاي عبادي، تربيتي، فرهنگي، اجتماعي سياسي و نظامي باشند، ارزش بيشتري از ساير مساجد دارند؛ به طور معمول، اين نقش ها در مساجد جامع شهر از مساجد ديگر بيشتر است.

. اخلاص در عبادت ، يكي از شرط هاي عمده است. دست يافتن به اخلاص نياز به فراهم شدن مقدمات و ... دارد از جمله اين شرايط، مكان نمازگزار، لباس نمازگزار و ... است. مساجد جامع هر شهر از آن جا كه به قشر خاصي تعلق ندارند و همه افراد _فقير، ثروتمند، عالم و بي سواد_ رفت و آمد مي كنند و حتي در ساختن آن نيز قشر خاصي دخالت نداشته، انسان را تا حدود زيادي از وابستگي به محله، قبيله، افراد خاص و ... حفظ مي كند.

. در مساجد جامع در طول زمان، افراد پاك زيادي رفت و آمد مي كنند و همين خود ارزش فوق العاده اي است.

 

آيا راست است كه مي‏گويند حضرت علي(ع) شبي هزار ركعت نماز مي‏خوانده‏اند؟

------------------------

بدون ترديد نخستين كسي كه همراه پيامبر(ص) به عبادت و پرستش خداوند پرداخت، علي(ع) بود. حبة بن جوين روايت مي‏كند:«سَمِعتُ علِيّا يَقُولُ: عَبَدتُ اللَّهَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) قَبلَ أَن يَعبُدَهُ رَجُل مِن هذِهِ الأُمّةِ»؛ ترجمه امام علي(ع)، ج 1، ص 53؛ تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 42، ص 30؛ كنزالعمال، ج 13، ص 122، ح 36390، (باب فضايل علي(ع«؛ مستدرك، حاكم نيشابوري، ج 3، ص 112، (دارالمعرفة، بيروت، 1406 ه ق). شنيدم كه علي(ع) مي‏گفت: من پيش از اين كه كسي از اين امت خدا را عبادت كند، همراه پيامبر، خدا را عبادت مي‏كردم.

بي‏شك امام علي(ع) از حيث مقدار عبادت يگانه روزگار بوده است. كشف اليقين، فضايل اميرالمؤمنين، علامه حلي، ص 118، (العبادة).كيفيت نماز شب، دعاهاي آن حضرت و مناجات‏هاي ايشان را كتاب‏هاي مختلف نقل كرده‏اند و اكنون دعاهاي به جا مانده از ايشان از گنجينه‏هاي عظيم است. ابن عباس مي‏گويد: «هيچ گاه حضرت علي(ع) نماز شبش را ترك نكرد، حتي در ليلة الهرير »كه يكي از شب‏هاي جنگ صفين بود و در آن شب جنگ هم چنان ادامه داشت.

در روايات متعددي نقل شده است كه حضرت علي(ع)، امام سجاد(ع) و برخي از امامان ديگر در شبانه‏روز هزار ركعت نماز مي‏خوانده‏اند؛ ر.ك: الغدير، علامه اميني، ج 5، ص 25، (دارالكتاب العربي، بيروت)؛ بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 79، ص 309، ح 10 - 11 - 13، (مؤسسة الوفاء، بيروت).البته هزار ركعت نماز خواندن در شبانه‏روز كار هميشگي آنان نبوده است.

مرحوم حرّعاملي(ره) در كتاب وسايل الشيعه در ابواب نافله شهر رمضان از امام جعفر صادق(ع) روايت مي‏كند: «إِن لِرَمَضانَ حُرمَة وَ حَقّا لا يَشبِهُهُ شَي‏ء، مِنَ الشهُورِ. صَل مَا استَطَعتَ فِي رَمَضانَ تَطَوعا بِالليلِ وَ النهارِ وَ إِن استَطَعتَ في كُل يَوم وَ لَيلَة ألفَ ركعَة فَصَل إِن عَلِيّا كانَ فِي آخِرِ عُمِرهِ يُصَلي فِي كُل يَوم وَ لَيلَة ألفَ رَكعة»؛ رمضان داراي حرمت و حقي است كه هيچ ماه ديگري از آن برخوردار نيست. در اين ماه به قدر استطاعتتان در شب و روز آن نماز بخوانيد و اگر بتوانيد در هر شب و روز آن هزار ركعت نماز بخوانيد. امام علي(ع) در آخر عمر شريفش در هر شب و روز هزار ركعت نماز مي‏خواند.

البته لازم به يادآوري است هزار ركعت نماز خواندن در شبانه‏روز همه وقت را نمي‏گيرد، بلكه وقت بسياري براي خوراك، استراحت و... باقي مي‏ماند؛ خصوصاً اگر در نماز فقط حمد خوانده شود. زيرا در نمازهاي مستحبي حمد كافي است و نيازي به خواندن سوره نمي‏باشد.و به واجبات نماز اكتفا شود. البته عبادت فراوان براي انساني كه در عبادت نشاط ندارد، سنگين و كسالت‏آور است. خواندن هزار ركعت نماز در شبانه‏روز سنگين و طاقت‏فرساست، اما براي كساني كه شيريني و لذت عبادت را چشيده‏اند، اين گونه عبادات، عبادتي عادي به شمار مي‏آيد؛ چنان‏كه عده‏اي از علما نيز اين كار را انجام مي‏داده‏اند.الغدير، همان، ص 30.

به نقل از مؤسسه آموزشي پژوهشي مذاهب اسلامي

 

نماز احرام چيست و چه حكمي دارد؟

------------------------

نماز احرام، نمازي است كه پيش از احرام درميقات خوانده مي شود. گرچه بعضي از فقها دربارة اين نماز قائل به احتياط وجوبي شده اند، ليكن بيشتر آنان فتوا به استحباب مي دهند.

بنابراين، شايسته است احرام بعد از نماز باشد. آنكه عازم بيت الله الحرام است با توجه به سرّ اين نماز مي گويد: «خدايا! من با ستون دين تو، به تو نزديك شدم».

آية الله جوادي آملي،صهباي حج

در مـوقـع نـمـاز خـواندن چرا بايد رو به قبله بايستيم در حالي كه خداوند همه جا هست و جهت معيني ندارد؟

------------------------

نـمـاز خـواندن به طرف قبله , نه از اين جهت است كه خداوند مكان يا جهت معيني دارد - همان طـور كـه قرآن در ضمن آيات مربوط به قبله مخصوصا در دو مورد به اين حقيقت تصريح كرده و مي فرمايد: «و للّه المشرق و المغرب فاينما تولوا فثم وجه اللّه مشرق؛ و مغرب از آن خداست و به هر سو رو كنيد , خدا آنجاست».(1)

و در آيه ديگر مي گويد: «قل للّه المشرق و المغرب؛ بگو مشرق و مغرب از آن خداست. (2) - بـلـكـه از ايـن نظر است كه انسان به حكم اين كه جسم است هنگام نماز ناچار است به يك طـرف مـتـوجه باشد ; ولي اسلام خواسته است از اين موضوع حداكثر استفاده را براي تكميل اين عبادت ( نماز ) بنمايد , زيرا همه مي دانيم كه خانه كعبه قديمي ترين مركز توحيد است . خـانـه اي است كه به دست قهرمان توحيد ,ابراهيم خليل عليه السلام تجديد بنا شده و مورد توجه تمام راهنمايان توحيد و پيغمبران خدا بوده است . توجه به اين مركز توحيد , توجه به خداست . درسـت است كه خداوند مكاني ندارد, اما كسي كه مقابل چنين مركزي بايستد از جهات زيادي به خدا نزديكتر است و گوياخود را در پيشگاه او حاضر مي بيند.

عـلاوه بـر آن , تـوجه عموم مسلمانان جهان در هر شبانه روز پنج مرتبه به اين مركزمقدس , روح وحـدت و يـگـانگي را در دل و جان آنها پرورش مي دهد و به وحدت اسلامي وهماهنگي مسلمين جـهان كمك مي كند و اجتماعات مختلف اسلامي را از شرق و غرب عالم به هم مربوط مي سازد و شـوكـت و عـظـمـت آنـها را ظاهر مي نمايد و بالاخره جوهر تعليمات جهاني اسلام را به صورت وحدت هدف و عقيده به دنيا نشان مي دهد.

پاسخ به پرسشهاي مذهبي، مكارم شيرازي - ناصر و جعفر سبحاني 1 - سوره بقره , آيه 115 . 2 - سوره بقره , آيه 142 .

 

در حـالات حـضـرت امـيـرمـومنان علي عليه السلام مي خوانيم كه يك وقت در موقع نمازآن قدر مستغرق در عبادت و توجه به خدا بود كه پيكان از پاي مباركش بيرون آوردند و متوجه نشد, ولي در حالات آن حضرت مي خوانيم كه روزي در حال نماز توجه به حال فقير و سائل نمود و انگشتر به او بخشيد ; اين دو حالت چگونه با هم جمع مي شوند؟

------------------------

بـايـد تـوجـه داشـت كـه مـيان خارج كردن پيكان از بدن و بخشيدن انگشتر به فقير تفاوت بـسـيـاري است ; زيرا خارج كردن پيكان از بدن صرفا جنبه شخصي و جسمي دارد و از مقام توجه كامل به خداوند و استغراق در ذات او دور است . ولي توجه به حال بنده فقير و محرومي كه در مسجد پيغمبر اسلام صلي اللّه عليه وآله و سلم ناله مظلومانه سر داده و استرحام مي كند , يك عمل خدايي و قربي است وبا توجه به خدا تناسب دارد . در حـقـيـقـت او توجه به خود نداشت , زيرا توجه به حال بينوا توجه به خود نيست ,بلكه توجه به خـداسـت بـه عـبـارت ديـگـر : كـمـك به خلق خدا و مستمندان و فقيران خود يكي از عبادات بـزرگ اسـت و با نماز كه آن هم عبادتي است بس بزرگ سنخيت كامل دارد ; بنابر اين جاي تعجب نـيـسـت كـه نـالـه سوزان و نافذ آن فقير محروم و استرحام او در برابرمسلمانان , دل آگاه علي عـليه السلام را هنگام نماز متوجه خود سازد و در ضمن آن عبادت , عبادت ديگري كه هر دو براي خـدا و جـلـب خـشنودي او بوده است انجام دهد ;حتي اين عمل بقدري شايسته و ارزنده بود كه آيه اي درباره آن نازل گرديد.

پاسخ به پرسشهاي مذهبي، مكارم شيرازي - ناصر و جعفر سبحاني 1 - سوره مائده , آيه 55 .

به نقل از سايت تبيان

 

اينكه اسلام دستور داده، مسافر نماز چهار ركعتي‏اش را دو ركعتي بخواند و روزه‏اش را افطار نمايد، مربوط به زماني است كه سفرها طولاني و با مشقت بوده است؛ اما در اين زمان با توسعه تكنولوژي و پيدايش وسايل پيشرفته و سفرهاي راحت، اين دستور چرا اجرا مي‏گردد؟

------------------------

نماز شكسته از احكام امنتاتي و تسهيلي خداوند بر مسافران است زيرا به طور معمول شرايط سفر با شرايط وطن متفاوت است و امكانات تغيير مي يابد. از نشانه هاي شريعت كامل علاوه بر تعبد ، تنوع مي باشد.از آنجا كه مسافران معمولا با فشردگي برنامه ها و عجله روبرو هستند و چه بسا مسائلي پيش بيني نشده براي آنان در طول سفر رخ دهد، لذا خداوند متعال تخفيف در عبادت را به عنوان هديه اي به مسافران به صورت حكمي امتناني تعيين نموده است .

پيامبر اكرم(ص) مي‏فرمايند: «ان الله تعالي وضع عن المسافر الصوم و شطر الصلاة ؛ خداوند متعال روزه و مقداري از نماز را از مسافر برداشته است» (كنزالعمال، ج 8، ص 503.)«وضع»؛ يعني، باري را از دوش اين افراد برداشت . چنان كه در قرآن مجيد درباره روزه مسافر مي خوانيم :

فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَ مَنْ كانَ مَرِيضاً أَوْ عَلي‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلي‏ ما هَداكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (بقره (2)، آيات 183 - 185.) پس آن كس كه در ماه رمضان در حضر باشد (مسافر نباشد)، روزه بدارد و آن كس كه بيمار يا در سفر باشد، روزهاي ديگري را به جاي آن روزه بگيرد. خداوند راحتي شما را مي‏خواهد نه زحمت، هدف اين است كه اين روزها را تكميل كنيد و خدا را بر اينكه شما را هدايت كرده، به عظمت ياد كنيد. باشد كه از اين نعمت بزرگ سپاس‏گزار گرديد».

امام صادق(ع) از پدران خود(ع) و آنان از رسول خدا(ص) نقل كرده‏اند كه: «انّ الله اهدي اليَّ و الي امتي هدية لم يهدها الي احد من الامم كرامة من الله لنا، قالوا: و ماذاك يا رسول الله؟ قال: الافطار في السفر و التقصير في الصلاة، فمن لم يفعل ذلك، فقد رد علي الله عزوجل هديته ؛ خداوند متعال هديه‏اي به من و امتم كرامت فرموده كه به امت‏هاي گذشته نداده است، عرض كردند: آن هديه چيست؟ فرمود: اجازه افطار روزه و نصف شدن نماز [نمازهاي چهار ركعتي‏] در مسافرت؛ پس هر كسي چنين نكند هديه خداوند را رد كرده است» (وسائل الشيعه، ج 5، ص 540.) حضرت علي(ع) مي‏فرمايد: «من قصر الصلاة في السفر و افطر فقد قبل تخفيف الله عزّوجل و كملت صلاتُهُ ؛ هر كس نماز را در مسافرت شكسته بخواند و روزه‏اش را افطار كند، تخفيف [و هديه‏] خداوند را پذيرفته و نمازش به طور كامل ادا است» (مستدرك الوسائل الشيعه، ج 1، ص 503.) براي اينكه به اين پرسش بهتر پاسخ دهيم، توجه شما را به چند نكته جلب مي‏كنيم: يكم. گرچه اين روزها، وسايل نقليه و ابزار مسافرت با گذشته فرق كرده است؛ ولي در عين حال هم اكنون نيز مسافرت داراي مسائل غير قابل پيش بيني و تاخيرهاي زيادي است. شما اگر به تجربه خودتان مراجعه كنيد، ملاحظه خواهيد كرد كه اصولاً در سفر - به ويژه در ميان راه - آن آرامش لازم وجود ندارد؛ به ويژه آنكه در سفر با وسايل سريع، دغدغه‏ها بسيار زياد و فرصت اندك است. بنابراين با توجه به مشكلات زياد و عدم آرامش، دستور قصر نماز مسافر صادر شده است.

گفتني است اگرچه با نگاه ابتدايي به برخي از آيات چه بسا شكسته خواندن نماز به صورت تخييري بيان شده است.اما با دقت در تفسير آيه و تبيين آن ازسوي پيامبر و اهل بيت (ع) شكسته بودن نماز متعين و واجب دانسته شده است . در روايتي چنين آمده است: «عَنْ زُرارة و محمد بن مسلم أنّهما قالا: قُلنا لابي جعفر(ع) ما تقولُ: في الصلوة في السفر كيف هي؟ و كم هي؟ فقال: ان الله عزوجل يقول: «و اذا ضربتم في الارض فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة» فصارَ التقصير في السفر واجباً كوجوب التمام في الحضر. قالا: قُلنا له: قال الله عزّوجل: «و ليس عليكم جناح» و لم يقل: افعلوا فكيف اوجب ذلك؟ فقال: او ليس قال الله عزوجل في الصفا و المروة: «فمن حج البيت او اعتمر فلا جناح عليه ان يطوَّف بهما» الا ترون انّ الطواف بهما واجب مفروض لانّ الله عزوجل ذكره في كتابه و صنعه نبيُّه و كذلك التقصير في السفر شي‏ء صنعه النبي(ص) و ذكر الله في كتابه» (وسائل الشيعه، ج 5، ص 538.) «زراره و محمد بن مسلم (دو نفر از اصحاب امام صادق(ع« مي‏گويند: به امام صادق(ع) عرض كرديم: درباره كيفيت و مقدار نماز در سفر چه مي‏فرماييد؟ فرمود: خداوند عزوجل فرموده است: «و هرگاه سفر كرديد، گناهي بر شما نيست كه نماز را كوتاه نماييد». پس كوتاه كردن نماز در سفر واجب است؛ مانند تمام خواندن نماز در حضر (غير سفر). گفتند: ما به حضرت عرض كرديم: خداوند عزوجل فرموده است: «بر شما گناهي نيست» و نفرموده است: «حتماً انجام بدهيد»؛ پس چگونه واجب شده است؟حضرت فرمود: آيا خداوند در آيه اي ديگر نفرموده است «كه براي سعي ميان صفا و مروه بر شما گناهي نيست»! در حاليكه سعي ميان صفا و مروه از واجبات حج و عمره است؟! هم چنين است شكسته شدن نماز در سفر چنان كه پيامبر اين گونه عمل مي كردند.

علاوه بر اين روايات فراوان ديگري داريم كه از تمام خواندن نماز در سفر [با شرايطش‏] به شدت نهي نموده‏اند كه دو نمونه از آنها در زير بيان مي‏شود:

. پيامبر(ص) فرمود: «من صلي في السفر اربعاً فأنا منه بري» (همان، ص 538 و 539.)؛ «هر كس در سفر نمازهايش را چهار ركعتي بخواند، من در نزد خداوند از او بيزارم».

. امام صادق(ع) مي‏فرمايد: «المتمم في السفر كالمقصر في الحضر» (مجمع البيان، ج 2-1، ص 274.)؛ «كسي كه در مسافرت نمازش را تمام بخواند، مانند كسي است كه در غير مسافرت، نمازش را شكسته بخواند».

البته لازم به يادآوري است كه در ارتباط با اين موضوع بحث بسيار تحقيقي، تحليلي، جالب و جامعي در كتاب شريف «النص و الاجتهاد» نوشته مرحوم سيد شرف الدين آمده است كه در آن، به بررسي موضوع با استفاده از مدارك برادران اهل سنت پرداخته شده است. (النص و الاجتهاد، مورد شماره 72، ص 286.)

در پايان گفتني است گر چه ممكن است سفر براي برخي هيچ زحمتي نداشته باشد ولي اسلام مصلحت نوعي را در جعل اين گونه احكام در نظر گرفته است و نيز وحدت رويه در انجام تكاليف را ايجاد نمايد.

بايد دانست كه اولا: گرچه اين روزها، وسايط نقليه و ابزار مسافرت با گذشته فرق كرده است؛ ولي در عين حال هم‏اكنون نيز مسافرت داراي محذورات زيادي است. شما اگر به تجارب خودتان مراجعه كنيد، ملاحظه خواهيد كرد كه اصولاً در سفر - به ويژه در بين راه - آن آرامش لازم وجود ندارد؛ به ويژه آن كه در سفر با وسايل سريع، دغدغه‏ها بسيار زياد و فرصت اندك است. بنابراين با توجه به مشكلات زياد و عدم آرامش، دستور قصر نماز مسافر صادر شده است. ثانيا، خستگي ناشي از طول مسافت كه طبعا با وسايل نقليه در روزگاران گذشته دشوارتر بود، يكي از حكمت‏هاي مهم قصر نماز است و نه آن كه تمام العله باشد و نه در روايتي و نه به هيچ دليل عقلي ما دسترسي پيدا نكرديم كه دليل قصر منحصرا همين امر بوده است تا اشكال مذكور وارد باشد. به عبارت ديگر آنچه كه از ظاهر سؤال پيداست اين است كه علت شكسته بودن نماز و باطل بودن روزه در سفر به دليل سختي يا مخاطرات سفر بوده كه در روزگار فعلي اين علت وجود ندارد پس نبايد معلول آن يعني حكم به شكسته شدن نماز و بطلان روزه نيز باقي بماند و حال آن كه پرسشگر محترم بايد پاسخ دهد به كدامين دليل چنين ادعايي مي كند؟ آيا در آيه يا روايت يا حكم يقين عقلي در چنين مورد وجود دارد كه ايشان كشف كرده اند؟! واقعيت آن است كه ما به علل احكام دسترسي نداريم، حتي در اكثر قريب به اتفاق مواردي كه در روايات از باب علت احكام، نكاتي را ذكر مي كنند در واقع حكمت (بخشي از موجبات) احكام است نه فلسفه و علت تامه تا بود و نبود آن، موجب ايجاد يا انتفاء احكام گردد. براي آگاهي بيشتر ر.ك: سيد ابراهيم حسيني، نقش عقل در استنباط قواعد و مقررات حقوقي از ديدگاه اسلام، مجله معرفت، شماره 61.

 

مي گويند پيامبر در آخرين نمازهايش ابوبكر را به عنوان امام جماعت برگزيد تا نماز را به جماعت اقامه كنند در صورتي كه حضرت علي در آنجا حضور داشتند دليلش چه بوده است؟

------------------------

درباره نماز خواندن و نماز نخواندن ابوبكر در مسجد پيامبر، دو ديدگاه وجود دارد:

ديدگاه شيعه اماميه و ديدگاه اهل سنت. در اينجا هر دو ديدگاه را مي آوريم و مقداري هم درباره آن توضيح مي دهيم:

ديدگاه شيعه دوازده امامي:

پيامبر اكرم(ص) پس از اين كه از «حجه الوداع» برگشت و براي آن حضرت معلوم گرديد كه ايام رحلت نزديك است، پيوسته براي اصحاب خود سخنراني مي كرد و آنان را از آشوب هايي كه پس از او به وقوع مي پيوندد هشدار مي داد و آنها را سفارش مي كرد به اين كه از عترت او جدا نشوند و همواره به آنان تمسك بجويند. آن حضرت مكرر مي فرمود: اي مردم! من از ميان شما مي روم و در آن جهان از شما سؤال و بازخواست خواهم كرد كه با قرآن و اهل بيت من چه كرديد؟ و اين دو نبايد از هم جدا شوند و بر اهل بيت من سبقت نجوييد و بدانيد كه علي بن ابي طالب وصي و جانشي من است. پيامبر اكرم(ص) از اين قبيل سخنان در مجالس گوناگون به طور مكرر براي مردم بيان مي كرد. آن حضرت همان روزهاي آخر عمرش لشكري تهيه ديده اسامه را فرمانده آن لشكر كرد و دستور داد براي نبرد با روميان به مرزهاي روم بروند و هدف پيامبر اين بود كه مدينه از اهل نفاق و فتنه خالي شود و امر خلافت در خاندان پيامبر و علي(ع) مستقر گردد. آن حضرت سفارش زياد كرد كه همه مردم با اين لشكر بروند.

پيامبر اسامه را به جرف كه در يك فرسخي مدينه است فرستاد و فرمود در آنجا توقف كند تا لشكر نزد او جمع شود. پيامبر گروهي را مأمور كرد كه همه را جمع كنند و به جرف بفرستند و كسي نماند. پيامبر اسلام در اين حال، بيمار شد و يك بار در همين حال بيماري با تكيه بر علي(ع) به بقيع رفت و پس از استغفار براي اموات به خانه برگشت و سه روز پس از آن در حالي كه به حضرت علي و فضل بن عباس تكيه داده بود به مسجد آمد، سخنراني كرد و خبر از رفتن خودش داد. پس از سخنراني نماز خواند و به خانه برگشت. يكي دو روز در خانه ام سلمه ماند. عائشه همسر آن حضرت، زنان ديگر را راضي كرد كه از حق خود بگذرند و پيامبر در نزد او بماند. عائشه از پيامبر التماس كرد كه نزد او بماند. پيامبر به خانه عائشه رفت و چون به آنجا رفت، بيماري پيامبر شدت يافت. بلال هنگام نماز صبح آمد و پيامبر در آن لحظه متوجه عالم قدس بود و آن حضرت متوجه اذان بلال نشد و عائشه گفت: به پدرم ابوبكر بگوييد كه با مردم نماز جماعت بخواند و حفصه گفت: پدرم عمر را براي اين نماز بياوريد. پيامبر سخنان اين دو نفر را شنيد و فهميد كه آنان چه غرضي دارند و به آنان فرمود: دست از اين كارهايتان برداريد. پيامبر اكرم از سخنان اين دو فهميدند كه ابوبكر و عمر با لشكر اسامه نرفته اند در حالي كه پيامبر به آنان دستور داده بود كه با اسامه بروند.

پيامبر اكرم از نرفتن اينها ناراحت شد و با آن حالت بيماري بلند شد و دست بر دوش علي(ع) و فضل بن عباس گذاشت و به مسجد آمد و چون به مسجد رسيد ديد كه ابوبكر در جاي پيامبر ايستاده و شروع به نماز كرده است. آن حضرت به ابوبكر گفت: بايست و او دست از نماز كشيد و پيامبر داخل محراب شد و نماز را از سر گرفت و سلام نماز گفت و به خانه برگشت و پس از آن ابوبكر، عمر و عده اي از كساني را كه با اسامه نرفته بودند، طلب كرد و به آنان فرمود: مگر نگفته بودم كه با اسامه برويد؟ گفتند: چرا فرموده بوديد. پيامبر فرود: پس چرا اطاعت نكرديد؟ ابوبكر گفت: من بيرون رفتم و برگشتم تا تو را دوباره ببينم و تجديد عهد كنم. عمر گفت: يا رسول الله! من بيرون نرفتم چون نخواستم اخبار بيماري تو را از ديگران بپرسم. پيامبر به آنان فرمود: با اسامه برويد و در شهر نمانيد و آن حضرت فرمود: خداوند لعنت كند كساني را كه از لشكر اسامه تخلف مي كنند و نمي روند. رسول خدا در آن لحظه ها بيهوش شد و مسلمانان و اصحاب حاضر همه به گريه افتادند. آن حضرت به هوش آمد و فرمود: قلم و كاغذ بياوريد تا چيزي بنويسم كه پس از من گمراه نشويد. يكي از اصحاب بلند شد تا قلم و كاغذ بياورد ولي عمر گفت: برگرد، پيامبر، بيمار است و بيماري بر او غالب شده، هذيان مي گويد و قرآن براي ما كافي است. در اين لحظه در ميان اصحاب اختلاف و بگو و مگو شد و پيامبر فرمود: برويد و نزد من سر و صدا نكنيد و همه را بيرون كرد و فقط حضرت علي، فضل بن عباس، عباس و اهل بيت مخصوص آن حضرت، ماندند. پس از چند ساعت اينها هم رفتند. پس از رفتن آنان، پيامبر دستور داد كه علي و عباس را برگردانيد. آن دو را برگرداندند و پيامبر به علي(ع) وصيت كرد و در روز 28 صفر، روز دوشنبه، يازدهم هجري قمري وفات كردند (منتهي الامال، ج 1، ص 199 به بعد ، چاپ هجرت، دو جلدي).

پس از ديدگاه شيعه اماميه، ابوبكر به جاي پيامبر نماز نخوانده است.

ديدگاه اهل سنت

درباره نماز خواندن ابوبكر به جاي پيامبر، روايات اهل سنت گوناگون است و اين اختلاف در روايات، نشان مي دهد كه همچو مسأله اي در كار نبوده است. ما براي نمونه چند روايت درباره نماز خواندن و نماز نخواندن ابي بكر در جاي پيامبر را مي آوريم و اين روايات را از منابع روايي اهل سنت نقل مي كنيم:

. در روايتي آمده است: «اشتكي رسول الله فصلينا ورائه و هو قاعد وابوبكر يكبر و يسمع الناس تكبيره؛ پيامبر مريض شد و ما پشت سر او در حالي كه نشسته بود نماز خوانديم و ابوبكر تكبير مي گفت و تكبير پيامبر را به مردم مي رسانيد» (سنن ابن ماجه، ج 1، ص 393، حديث 1240).

براساس اين حديث، ابوبكر مكبر پيامبر شد و پيامبر خودش نماز خواند.

. در حديث ديگري آمده است: «فأتي برسول الله حتي اجلس الي جنبه و كان النبي يصلي بالناس و ابوبكر يسمع التكبير پيامبر را آوردند و در كنار ابي بكر نشاندند. پيامبر نماز جماعت مي خواند و ابوبكر تكبير آن حضرت را به مردم مي رسانيد» (صحيح مسلم به شرح نووي، جزء 6 - 4 ، ص 141 ، س 12).

. در حديثي آمده است: «فجلس رسول الله حتي يصلي و ابوبكر الي جنبه و ابوبكر يسمع الناس؛ پيامبر نشسته نماز مي خواند و ابوبكر در كنار او بود و تكبير پيامبر را به مردم مي رسانيد» (صحيح مسلم به شرح نووي، ج 4، ص 141).

. در حديث ديگري آمده است: «فكان ابوبكر يصلي بصلوه رسول الله و الناس يصلون بصلوه ابي بكر؛ ابوبكر به پيامبر اقتدا مي كرد و مردم هم به ابوبكر اقتدا مي كردند» (همان).

. در روايت ديگري آمده است كه پيامبر خدا نشسته نماز جماعت مي خواند و ابوبكر ايستاده به او اقتدا مي كرد و مردم هم به ابوبكر اقتدا مي كردند (صحيح مسلم، بشرح نووي، ج 4، ص 141).

. در برخي روايات آمده است كه پيامبر خدا با حالت بيماري به مسجد آمد و ابوبكر را كنار زد و خودش نماز جماعت را خواند (همان).

اين روايات، همه از مآخذ روايي اهل سنت است و تنافي و تضاد اين روايات با يكديگر، نشانه ساختگي بودن آنهاست وگرنه نبايد چنين باشد. دكتر احمد محمود صبحي تصريح مي كند كه قصه نماز خواندن ابوبكر به جاي پيامبر و استناد به آن براي خلافت وي، ساخته دوره متأخر است و كساني از طرفداران ابوبكر خواسته اند نصي براي خلافت ابوبكر دست و پا كنند (تاريخ سياسي اسلام، سيره رسول خدا(ص)، رسول جعفريان، ص 642 به نقل از كتاب «نظريه الامامه عند الاثني عشريه، ص 22).

2 ) به فرض اين كه پيامبر ابوبكر را به مسجد فرستاده باشند اين مطلب دليل افضليت وي بر علي(ع) نيست،زيرا:

اولا: تعداد مواردي كه حضرت علي(ع) به جاي پيامبر(ص) نماز خوانده‏اند بيشتر است. به طوري كه در رواياتآمده است آن حضرت بيش از هر كس ديگري به جاي پيامبر نماز خوانده‏اند.

ثانيا: افراد متعدد ديگري نيز به جاي پيامبر(ص) بر مردم نماز گذارده‏اند، در حاليكه نه شيعه و نه سني‏اند و از اينمسأله براي آنان فضيلتي ويژه، و به خصوص در راستاي خلافت و ولايت استنباط نكرده‏اند، اساس اين افراد عبارتاست از: سعدبن عباده، زيدبن حارثه، اباسلمه مخزومي، ابولبابه، عثمان، عبداللّه‏ ام مكتوم.

براي آگاهي بيشتر ر . ك: بحار الانوار، ج 22، ص 249

به اين نكته هم توجه داشته باشيم كه اگر فرض كنيم كه ابوبكر به جاي پيامبر اقامه جماعت كرد، اين عمل، ربطي به امامت و خلافت ندارد و نمي توان آن را دليل امامت و خلافت به حساب آورد و علماي اهل سنت همه شان معتقدند كه پيامبر كسي را براي امامت و خلافت معرفي نكرده است و به طور كلي از نظر علماي اهل سنت امامت جماعت يك مقام معنوي و ارزشمند نيست و هر كسي مي تواند امام جماعت شود. آنان در امام جماعت حتي عدالت را شرط نمي دانند و امام جماعت فاسق هم مي تواند نماز جماعت بخواند.

از ابوهريره نقل كرده اند كه او گفت: «الصلوه المكتوبه واجبه خلف كل مسلم برا كان او فاجرا و ان عمل الكبائر؛ نماز واجب را مي توان پشت سر هر مسلماني خواند، چه نيكو كار و چه بدكار حتي گرچه مرتكب گناهان كبيره هم بشود» (سنن ابي داود، ج 1، ص 162، باب امامه البر والفاجر، حديث 594).

 

آيا ائمه(ع) نماز را در پنج وقت مي خواندند يا در سه وقت ؟ چرا شيعيان نماز را در سه نوبت و بصورت جمع مي خوانند؟

------------------------

براي پاسخ به چند نكته اشاره مي كنيم :

1- اهل تسنن جواز جمع ميان نماز ظهروعصر و نماز مغرب و عشائ را منكرند اما در هنگام سفر يا خوف و يا زماني كه هوا باراني است , جمع كردن ميان آنها را در يك وقت جايز مي دانند. هم چنانكه شيعيان اقامه مي كنند. اما شيعيان معتقدند كه مي توان نمازهاي ظهر و عصر را بعد از زوال شمس در يك وقت با مراعات ترتيب اقامه كرد و لازم نيست انسان , وقتي نماز ظهر را خواند دنبال كار ديگر برود و وقتي سايه شاخص به اندازه خود شاخص گرديد يا به اندازه دو برابر آن گرديد, (بر اساس اختلافي كه ميان آنها موجود است ) براي اقامه نماز عصر آماده شود. از اين رو به نظر شيعه گرچه نماز خواندن در پنج وقت مستحب مي باشد. اما پشت سرهم خواندن نيز اشكال ندارد.

2- دليل اهل تسنن اين است كه روايت شده پيامبر(ص ) بين نماز ظهر و عصر فاصله مي انداخته است . اما به نظر شيعه اين مطلب نمي تواند مرام آنها را در وجوب تفريق ثابت بكند. به لحاظ اينكه سيره عملي لزوما" مفيد وجوب نيست , بلكه اعم از وجوب , استحباب و اباحه است و حمل آن بر وجوب نياز به قرينه و دليل جداگانه دارد. افزون بر آن ملتزم بودن پيامبر(ص ) به پنج وقت براي اقامه نماز جماعت به جهت اين بوده است كه مردم بر زمان آمدن پيامبر(ص ) اطلاع پيدا بكنند تا سوئالاتي كه دارند از محضرش بپرسند و اين در حقيقت انگيزه اي براي اجتماع مردم در مسجد بوده است . بنابراين شيوه فوق هيچوقت نمي تواند دلالت بكند بر اينكه جمع بين نمازهاي مترتبه جايز نيست .

. تشيع , گذشته از اين كه مدعاي سني ها را قابل دفاع نمي داند بر مدعاي خود هم دليل دارد. و آن رواياتي است كه بر جمع نماز ظهر و عصر از جانب پيامبر(ص ) حتي در غير مواقع سفر و خطر و كار تعجيلي دلالت مي كنند. از جمله , آنها در روايتي است كه عمر از علت جمع بين دو نماز توسط پيامبر(ص ) جويا مي شود, پيامبر(ص ) در جواب مي فرمايد: به خاطر گشايش و تخفيف بر امتم اين كار را كردم . اين روايات را مالك و احمد بن حنبل هم در كتبشان روايت كرده , ولي فتوا داده اند كه به علت اعراض اصحاب از عمل به آن روايات نمي توان به آن عمل كرد. افزون بر اينها, روايات زيادي از ائمه (ع ) در اين باره وارد شده است از جمله امام صادق (ع ) فرمود: »وقتي آفتاب زوال پيدا كرد وقت نماز ظهر و عصر داخل شده , جز اينكه نماز ظهر قبل از نماز عصر است .« مفهوم اين روايت با توجه بر اينكه ترتيب بين دو نماز ظهر و عصر امر مفروغ عنه بين تمام مسلمين بوده و به جهت روشن بودن آن نيازي به بيان امام نداشت , معلوم مي شود كه مقصود امام همانا اشاره به جواز امكان جمع بين دو نماز ظهر و عصر بوده است .

در اين باره در كتاب وسائل الشيعه دو تا عنوان ذيل با مجموعه احاديثي آمده است : 1- باب جواز جمع بين دو نماز در يك وقت به خاطر عذر به شكل جماعت و هم به شكل فرادي 2- باب جواز جمع بين دو نماز در يك وقت براي خاطر غير عذر. حاصل سخن اينكه پيغمبر(ص ) نماز ظهرين و مغربين را به جمع و تفريق ادائ مي فرمود و همين سيره هم در ميان ائمه (ع ) رواج داشت .

ترديدي نيست كه پيامبر اسلام(ص) نمازها را گاهي در سه وقت مي‏خواندند و به عبارت ديگر ظهر و عصر و مغرب و عشاء را پشت سر هم مي‏خواندند و مي‏فرمودند: چنين مي‏كنم تا امّتم راحت باشند. اين گونه روايات مي‏رساند كه پيامبر اسلام، راحتي امت را در نظر گرفته‏اند و جمع خوانده‏اند. شيعيان در طول تاريخ، تلاش كرده‏اند كه سنت‏هاي پيامبر را زنده نگهدارند و اين هم يكي از سنّت‏هاي پيامبر است. براي نمونه برخي از روايات را در زمينه‏ي جمع خواندن ظهر و عصر و مغرب و عشاء مي‏آوريم:

روايات شيعه:

عبدالله بن سنان از حضرت امام صادق(ع) نقل كرده كه آن حضرت فرمود: پيامبر خدا(ص) بدون اين كه عذري در كار باشد، ظهر و عصر و نيز مغرب و عشاء را با يك اذان و دو اقامه خواندند، (وسائل‏الشيعه، ج 3، ص 160، باب 32، ح1).

اسحاق بن عمار از امام صادق(ع) نقل مي‏كند كه آن حضرت فرمود: پيامبر خدا بدون اين كه عذري در كار باشد، ظهر و عصر را در يك جا خواندند. عمر به آن حضرت گفت: آيا در نماز چيز تازه‏اي پيدا شده؟ پيامبر اكرم(ص) گفت: نه چيز تازه‏اي درباره نماز نيامده وليخواستم بر امت خودم گشايشي بدهم، (وسايل، ج 3، ص 161، ح 2).

عبدالملك قمي مي‏گويد: به امام صادق(ع) گفتم: مي‏توانم بين دو نماز را بدون اين كه عذري داشته باشم جمع بكنم؟ امام در جواب گفت: پيامبر خدا اين كار را انجام داد و خواست كه امت را در آسايش و سبكي قرار دهد، (همان، ح3).

سعيد بن جبير از ابن عباس نقل كرده كه او گفت: پيامبر خدا بدون اين كه خطر و سفري در بين باشد، ظهر و عصر را با هم خواند. ابن عباس گفت: پيامبر خواست با اين كارش امت را در آسايش قرار دهد و كسي از امت او به زحمت و مشقت نيفتد، (همان، ح4).

امام صادق(ع) فرمود: پيامبر اسلام(ص) وقتي كه ظهر شد، نماز ظهر و عصر را با جماعت اقامه كرد، بدون اين كه عذري در كار باشد و همچنين نماز مغرب و عشاء را، بدون اين كه عذري در كار باشد، و قبل از سقوط شَفَق با جماعت اقامه كرد و پيامبر اين كار را فقط براي وسعت داشتن وقت، انجام داد(وسائل الشيعه، ج 3، ص 101، باب 7، ح 6، ابواب مواقيت، چاپ آخوندي).

عبدالله بن عمر مي‏گويد: پيامبر با اين كه در مدينه بود و مسافر نبود نماز را تمام و با هم خواند، (همان، ح 7).

امام باقر(ع) فرمود: پيامبر خدا ظهر و عصر و نيز مغرب و عشاء را با يك اذان و دو اقامه خواندند، (همان، ح 11).

اين روايات مي‏فهماند كه پيامبر خدا نمازها را جمع خوانده است و مي‏خواست كه مردم جمع بخوانند تا راحت باشند. بنابراين اگر كسي جمع خواند عمل به سنّت پيامبر كرده است.

روايات اهل سنت:

جابر بن زيد از ابن عباس نقل كرده است كه پيامبر خدا(ص) هفت ركعت مغرب و عشاء را با هم خواند و هشت ركعت ظهر و عصر را با هم خواند و آن حضرت در مدينه بود، (صحيح بخاري، ج 1، ص 201، باب تأخيرالظهر اليالعصر، ح 518، چاپ پنجم، 1993 - 1414، نشر و توزيع دار ابن كثير و اليمامه، دمشق و بيروت).

و نيز مي‏گويد: پيامبر اسلام هفت ركعت را با هم خواند و هشت ركعت را هم با هم خواند، (همان، ص 206، ح 537، باب وقت المغرب).

ابن عباس مي‏گويد: پيامبر اسلام در مدينه، بين ظهر و عصر و بين مغرب و عشاء را جمع مي‏كرد، بدون اين كه عذري در كار باشد، (صحيح سنن نسائي، ج 1، ص 200، ح 601، باب الجمع بين الصلوتين فيالحضر).

سعيد بن جبير از ابن عباس نقل مي‏كند: رسول خدا(ص) ظهر و عصر و مغرب و عشاء را با هم خواند بدون اين كه خطر و يا سفري در كار باشد، (صحيح مسلم، ج 1، ص 489، ح 49، باب الجمع بين الصلوتين فيالحضر، چاپ اول، دار احياء التراث العربي، 1955، 1374، بيروت).

عبدالله بن شقيق مي‏گويد: روزي ابن عباس پس از نماز عصر، براي ما سخنراني مي‏كرد. سخنراني طولاني شد، آفتاب غروب كرد، هوا تاريك شد، ستارگان در آسمان ظاهر شدند و مردم مي‏گفتند: وقت نماز است. مردي از بني تميم كه هميشه نماز را اول وقت مي‏خواند نزد ابنعباس آمد و گفت: بابا وقت نماز است و سخن را كوتاه كن. ابن عباس به او گفت: اي بي‏مادر! آيا تو به من سنت پيامبر را تعليم مي‏دهي؟! من خودم ديدم كه پيامبر اسلام ظهر و عصر را با هم مي‏خواند و مغرب و عشاء را با هم مي‏خواند. عبدالله بن شقيق مي‏گويد: من به شك افتادم.رفتم نزد ابوهريره و از او پرسيدم. ابوهريره گفت: ابن عباس راست مي‏گويد، (صحيح مسلم، ج 1، ص 491، ح 57 و 58).

سعيد بن جبير از ابن عباس نقل مي‏كند كه گفت: پيامبر اسلام بدون اين كه خطر و يا سفري در كار باشد، ظهر و عصر و مغرب و عشاء را با هم مي‏خواندند. سعيد بن جبير از ابن عباس از حكمت جمع كردن پرسيد. او گفت: پيامبر خواست كه امت خود را به مشقت و زحمتنيندازد، (همان، ص 490، ح 54).

عكرمه از ابن عباس نقل مي‏كند كه پيامبر اسلام در مدينه، بدون اين كه مسافر باشد، مغرب و عشاء را و نيز ظهر و عصر را با هم خواند، (مسند احمد بن حنبل، ح 1، ص 221، س 27، چاپ شده در ضمن «موسوعةالسنة» الكتب الستة و شروح‏ها، چاپ دوم).

پيامبر(ص) در مدينه بدون اين كه خطري باشد و يا باران ببارد، ظهرو عصر و مغرب و مغرب و عشاء را با هم مي‏خواندند. از ابن‏عباس پرسيدند: چرا چنين كرد؟ ابن عباس گفت: تا امت در مشقّت نباشد(صحيح سنن نسائي، ج 1، ص 200، ح 601).

سعيد بن جبير از ابن عباس نقل مي‏كند كه: پيامبر بدون اين كه خطر و سفري باشد ظهر و عصر و مغرب و عشاء را با هم خواند(صحيح مسلم، ج 1، ص 489، ح 49، باب الجمع بين الصلوتين، چاپ اول، دار احياء التراث العربي ، بيروت، 1955 ميلادي ).

روايات اهل سنت در اين زمينه فراوان است. براي نمونه به اين چند روايت اشاره كرديم. بر اساس اين روايات پيامبر اسلام نماز مغرب و عشاء و ظهر و عصر را با هم مي‏خواندند و هدفشان هم اين بود كه مردم راحت باشند و آن حضرت مي‏ديدند كه مردم در مشقّت هستند و به خاطر همين چنين كردند. حال اگر كسي يا گروهي و يا امّتي مانند پيامبر نماز بخواند، نه تنها كار بدي نكرده‏اند بلكه به سنّت پيامبر عمل كرده‏اند. آن چه بد است، رها كردن سنّت پيامبر است. هر كس سنّت پيامبر را رها كند، مرتكب كار زشت شده است، نه آن كس كه به اين سنت عمل مي‏كند.

بر پايه اين روايات، جمع كردن بين نماز ظهر و عصر و نيز مغرب و عشا، هيچ‏گونه اشكالي ندارد و متهم ساختن شيعه به اين كه خلاف سنت پيامبر عمل مي‏كنند، كار دشمنان اسلام و مسلمين است.

براي آگاهي بيشتر ر.ك :

وسائل الشيعه , ج 2, ص 159

لنكراني , نهايه التقرير في مباحث الصلوه , ج 1, ص 33

سلطان الواعظين شيرازي , شبهاي پيشاور, ص 108

سبع مسائل فقهيه , آيه الله الشيخ جعفر السبحاني

براي نمونه بخشي از احاديثي كه در كتابهاي معتبر اهل سنت درباره جمع خواندن نماز توسط پيامبر(ص) در شهر مدينه در غير سفر و خوف و باران آمده است را ذكر ميكنيم :

كتاب المسند- الامام الشافعي ص 214 :

صلي رسول الله صلي الله عليه وسلم الظهر والعصر والمغرب والعشاء جمعا من غير خوف ولا سفر .

مسند احمد - الامام احمد بن حنبل ج 1 ص 223 :

جمع رسول الله صلي الله عليه وسلم بين الظهر والعصر والمغرب والعشاء بالمدينة في غير خوف ولا مطر قيل لابن عباس وما أراد لغير ذلك قال أراد ان لا يحرج أمته حدثنا

مسند احمد - الامام احمد بن حنبل ج 1 ص 251 :

خطبنا ابن عباس يوما بعد العصر حتي غربت الشمس وبدت النجوم وعلق الناس ينادونه الصلاة وفي القوم رجل من بني تميم فجعل يقول الصلاة الصلاة قال فغضب قال أتعلمني بالسنة شهدت رسول الله صلي الله عليه وسلم جمع بين الظهر والعصر والمغرب والعشاء قال عبد الله فوجدت في نفسي من ذلك شيأ فلقيت أبا هريرة فسألته فوافقه

مسند احمد - الامام احمد بن حنبل ج 1 ص 283 :

جمع النبي صلي الله عليه وسلم بين الظهر والعصر بالمدينة في غير سفر ولا خوف قال قلت يا أبا العباس ولم فعل ذلك قال ذلك أراد أن لا يحرج أحدا من أمته

مسند احمد - الامام احمد بن حنبل ج 1 ص 346 :

جمع رسول الله صلي الله عليه وسلم بين الظهر والعصر والمغرب والعشاء في غير مطر ولا سفر قالوا يا أبا عباس ما أراد بذلك قال التوسع علي أمته

مسند احمد - الامام احمد بن حنبل ج 1 ص 354 :

جمع رسول الله صلي الله عليه وسلم بين الظهر والعصر والمغرب والعشاء في المدينة من غير خوف ولا مطر قلت لابن عباس لم فعل ذلك قال كي لا يحرج أمته

مسند احمد - الامام احمد بن حنبل ج 1 ص 360 :

ان رسول الله صلي الله عليه وسلم جمع بين الظهر والعصر والمغرب والعشاء في السفر والحضر

صحيح البخاري - البخاري ج 1 ص 137 :

ان النبي صلي الله عليه وسلم صلي بالمدينة سبعا وثمانيا الظهر والعصر والمغرب والعشاء

صحيح مسلم - مسلم النيسابوري ج 2 ص 151 :

صلي رسول الله صلي الله عليه وسلم الظهر والعصر جميعا والمغرب والعشاء جميعا في غير خوف ولا سفر و عن ابن عباس قال صلي رسول الله صلي الله عليه وسلم الظهر والعصر جميعا بالمدينة في غير خوف ولا سفر قال أبو الزبير فسألت سعيدا لم فعل ذلك فقال سألت ابن عباس كما سألتني فقال اراد ان لا يخرج احدا من امته

صحيح مسلم - مسلم النيسابوري ج 2 ص 152 :

جمع رسول الله صلي الله عليه وسلم بين الظهر والعصر والمغرب والعشاء بالمدينة في غير خوف ولا مطر ( في حديث وكيع ) قال قلت لابن عباس لك فعل ذلك قال كي لا يحرج امته وفي حديث ابي معاوية قيل لابن عباس ما اراد إلي ذلك قال اراد ان لا يحرج امته و عن ابن عباس قال صليت مع النبي صلي الله عليه وسلم ثمانيا جميعا وسبعا جميعا و عن ابن عباس ان رسول الله صلي الله عليه وسلم صلي بالمدينة سبعا وثمانيا الظهر والعصر والمغرب والعشاء و عن عبد الله بن شقيق قال خطبنا ابن عباس يوما بعد العصر حتي غربت الشمس وبدت النجوم وجعل الناس يقولون الصلاة الصلاة قال فجاءه رجل من بني تميم لا يفتر ولا ينثني الصلاة الصلاة فقال ابن عباس أتعلمني بالسنة / صفحة 153 / لا ام لك ثم قال رأيت رسول الله صلي الله عليه وسلم جمع بين الظهر والعصر والمغرب والعشاء قال عبد الله بن شقيق فحاك في صدري من ذلك شئ فاتيت ابا هريرة فسألته فصدق مقالته وحدثنا ابن ابي عمر حدثنا وكيع حدثنا عمران بن حدير عن عبد الله بن شقيق العقيلي قال قال رجل لابن عباس الصلاة فسكت ثم قال الصلاة فسكت ثم قال الصلاة فسكت ثم قال لا ام لك أتعلمنا بالصلاة وكنا نجمع بين الصلاتين علي عهد رسول الله صلي الله عليه وسلم

سنن أبي داود - ابن الاشعث السجستاني ج 1 ص 271 :

- صلي رسول الله صلي الله عليه وسلم الظهر والعصر جميعا ، والمغرب والعشاء جميعا ، في غير خوف ولا سفر ،

سنن أبي داود - ابن الاشعث السجستاني ج 1 ص 271 :

- جمع رسول الله صلي الله عليه وسلم بين الظهر والعصر والمغرب والعشاء بالمدينة من غير خوف ولا مطر ، فقيل لابن عباس : ما أراد إلي ذلك ؟ قال : أراد أن لا يحرج أمته .

سنن أبي داود - ابن الاشعث السجستاني ج 1 ص 272 :

- صلي بنا رسول الله صلي الله عليه وسلم بالمدينة ثمانيا وسبعا : الظهر والعصر ، والمغرب والعشاء ، ولم يقل سليمان ومسدد " بنا " قال أبو داود : ورواه صالح مولي التوأمة عن ابن عباس قال : في غير مطر .

سنن الترمذي - الترمذي ج 1 ص 121 :

باب ما جاء في الجمع بين الصلاتين في الحضر 187 ( جمع رسول الله صلي الله عليه وسلم بين الظهر والعصر ، وبين المغرب والعشاء بالمدينة ، من غير خوف ولامطر . قال : فقيل لابن عباس : ما اراد بذلك ؟ قال : اراد ان لا يحرج امته ) . وفي الباب عن ابي هريرة و العمل علي هذا عند اهل العلم : ان لا يجمع بين الصلاتين إلا في السفر أو بعرفة . / صفحة 122 / ورخص بعض اهل العلم ومن التابعين في الجمع بين الصلاتين للمريض وبه يقول احمد ، وإسحاق وقال بعض اهل العلم : يجمع بين الصلاتين في المطر . وبه يقول الشافعي ، واحمد ، وإسحاق ولم ير الشافعي للمريض ان يجمع بين الصلاتين .

سنن الترمذي - الترمذي ج 5 ص 392 :

، أخبرنا أبو عيسي الترمذي ، قال جميع ما في هذا الكتاب من الحديث هو معمول به ، وبه أخذ بعض أهل العلم ماخلا حديثين ; حديث ابن عباس : " أن النبي صلي الله عليه وسلم جمع بين الظهر والعصر بالمدينة ، والمغرب والعشاء من غير خوف ولاسفر ، ولا مطر " .

السنن الكبري - البيهقي ج 3 ص 166 :

( باب الجمع في المطر بين الصلاتين ) ( اخبرنا ) عن ابن عباس انه قال صلي الله عليه وسلم الظهر والعصر جميعا والمغرب والعشاء جميعا في غير خوف ولا سفر قال مالك اري ذلك كان في مطر ( اخبرنا ) عن ابن عباس قال صلي رسول الله صلي الله عليه وسلم الظهر والعصر جميعا بالمدينة في غير خوف ولا سفر * قال أبو الزبير فسألت سعيدا لم فعل ذلك فقال سألت ابن عباس كما سألتني فقال اراد ان لا يحرج احدا من امته * عن ابن عباس ان النبي صلي الله عليه وسلم جمع بين الظهر والعصر بالمدينة في غير خوف ولا سفر * يقول سمعت ابن عباس رضي الله عنه يقول صليت مع النبي صلي الله عليه وسلم ثمانيا جميعا وسبعا جميعا * فقلت لابن عباس لم فعل ذلك قال اراد ان لا يحرج امته

( باب الجمع في المطر ) ذكر فيه ( عن ابن عباس جمعه عليه السلام بالمدينة في غير خوف ولا سفر ) عن عبد الله بن عباس قال جمع رسول الله صلي الله عليه وسلم بين الظهر والعصر والمغرب والعشاء في المدينة من غير خوف ولا سفر قلت لم تري يا ابن عباس قال اراد ان لا يحرج امته *

 

زمان ظهور حضرت حجت(عج) قضاي الهي محسوب مي شود يا قدر؟ چون چندي پيش از يكي از علماي شهرمان شنيدم كه فرموده بودند: «ظهور حضرت قضاي الهي محسوب مي شود و با دعاي ما عقب يا جلو نمي افتد و اين كه بزرگان دين بر امر تعجيل فرج اصرار دارند و گفته مي شود بسيار دعا كنيد، تنها به خاطر ايجاد محبت بين فرد و آقا امام زمان(عج) است. و علت خواندن دعاي ندبه، عهد و... تنها عدم دوري ما از آن حضرت است كه اگر اين امر صورت نگيرد به مرور زمان مردم فراموش مي كنند كه منتظر جانشين خدا بر روي زمين بوده اند». اين موضوع فكر مرا مغشوش كرده و بعد از هر نماز تنها ذكر «اللهم عجل لوليك الفرج» را به نيت 5 تن آل عبا تكرار مي كردم ولي طي اين مدت تنها «دعاي الهم كل لوليك» و «الهي عظم البلاء...» و «آل ياسين» و از اين قبيل را مي خوانم، يعني با ديد ديگري به مسأله ظهور امام زمانم مي انديشم. خواهشمندم در اين زمينه مرا راهنمايي فرماييد.

------------------------

به فرموده امام علي(ع): خداوند كارها را به حسب قضايش انجام مي دهد نه رضايت شما، (ميزان الحكمه، روايت شماره 16456)

و مقدمه قضاي الهي قدر الهي است. چرا كه هر كار بر اساس اندازه و هندسه خاص خود انجام مي گيرد. به فرموده امام صادق(ع): چون كه خداوند چيزي را اراده كند مقدر مي نمايد آنرا (اندازه و مقدار آنرا معين مي نمايد) و پس از تقدير قضايض به آن تعلق مي گيرد، (همان مصدر، روايت شماره 16461)

قدر عبارت است از هندسه و اندازه وجودي هر چيز و قضاء به معناي گذراندن و يكسره كردن و به پايان رساندن است تقدير الهي موجودات عالم مشهود را بسوي آنچه در مسير وجودشان براي آنها تقدير و قالب گيري كرد، هدايت مي كند همچنانكه خداي بزرگ فرمود: «الذي خلق فسوي و الذي قدر فهدي؛ آنچه را كه خلق كرده بسوي آنچه كه برايش مقدر نموده هدايت فرمود. و سپس همين تقدير و هدايت را با امضاء قضاء تمام و تكميل مي كند» ؛ (سوره اعلي، آيه 3؛ ر.ك: تفسير الميزان، مرحوم علامه طباطبايي، ترجمه ج 37، ص 185).

و بسيار مي شود كه خدا چيزي را تقدير مي كند ولي به دنبال تقدير قضائش را نمي راند مانند قدري كه بعضي از علل و شرائط خارج آنرا اقتضاء داشته ولي به خاطر مزاحمت مانعي آن اقتضاء باطل مي شود و يا سببي ديگر و يا اقتضايي ديگر جاي سبب قبلي را مي گيرد و چه بسا چيزي مقدر بشود و قضاء آن نيز رانده شده باشد مثل اين كه از جميع جهات يعني هم از جهت وجود علل و شرايط و هم از جهت نبودن مانع تقدير شده باشد كه در اين صورت آن چيز محقق مي شود و در بعضي از روايات نيز آمده كه قدر ممكن است تخلف كند اما براي قضاء برگشتي نيست. البته تغيير در تقدير مربوط به عالم ماده مي باشد، (ر.ك: همان مصدر، ص 185)

با توجه به اين مقدمه قضاء به معناي اجتماع جميع علل و شرائط و فقدان هر گونه مانعي است كه مسلماً انجام مي گيرد و هيچ گونه برگشتي در آن نيست. اما اين بدان معني نيست كه قصد كنيم دعا كردن با قضاء الهي منافات دارد. چه بسا همين قضايي كه مجموعه شروط متعدد است يكي از آن شروط دعاي بندگان باشد.

و آميختگي و همسويي دعا و قضاء در روايات بخوبي مشهود است. اميرالمؤمنين علي(ع) در انتهاي نامه 31 نهج البلاغه به فرزندشان امام مجتبي(ع) مي فرمايد: دين و دنياي تو را به خدا مي سپارم «و اسأله خير القضاء لك» و بهترين خواسته الهي را در آينده و هم اكنون در دنيا و آخرت براي تو مي خواهم. و اين اجتماع درخواست از خدا (سؤال) و قضاء. بسيار زيباست.

در روايت آمده كه حضرت امير(ع) از زير ديواري كه در شرف خراب شدن بود حركت كردند و به جاي ديگر رفتند از آن جناب سؤال شد آيا از قضاي الهي (حكم حتمي الهي) فرار مي كنيد آن امام بزرگوار فرمودند از قضاي الهي به سوي قدر الهي فرار مي كنم!، (ر.ك: ميزان الحكمه، ج 8، ص 162)

به اين معني كه در صورت توقف تمام مقدمات لازم براي زير آوار ماندن مهيا مي گردد و قضاي الهي تحقق مي پذيرد. اما با حركت به سوي مكاني ديگر مقدمه اي از آن مقدمات ناقص مي گردد و هندسه اي ديگر شكل مي گيرد و آن تحقق سلامت و امنيت است.

و لذا منافات ندارد كه حتي دعا، قضاي الهي را متبدل سازد. دعايي كه از جمله مقدمات و شروط حكم حتمي الهي است. در روايت از رسول اكرم(ص) وارد شده كه: «لا يرد القضاء الا الدعاء»؛ قضاي الهي را رد نمي كند مگر دعا (ر.ك: منتخب ميزان الحكمه، روايت شماره 2101)

بنابراين در عين حال كه همه امور به قضاي الهي تحقق مي پذيرد.

منافات ندارد كه ما موظف به دعا كردن باشيم. نه صرفاً به علت يك امري صوري و ظاهري بلكه چون دعا خود در سلسله طولي تحقق اشياء تأثير جوهري دارد.

و اين تأثير به اذن و اراده الهي انجام مي گيرد. خود حضرت حق ما را مأمور به دعا كردن نموده است و براي اين دعا تأثير قائل شده است.

نتيجه اين كه آري زمان ظهور حضرت حجت(ع) مثل بقيه امور و اسرار به قضاي الهي است. در عين حالي كه ما موظف به دعاي در جهت تعجيل فرج آن بزرگوار مي باشيم. و دعاي ما مي تواند در مجموعه علل ظهور مؤثر باشد.

 

در رساله ها آمده است كه در هنگام زلزله يا خورشيد گرفتگي و... بايد بلافاصله به نماز آيات پرداخت و آن را به تأخير نينداخت. سؤال آن است كه در موقعي مانند زلزله اگر خسارتي بار نيامده باشد اضطراب و ترس از زلزله مجدد است و اگر خرابي رخ داده باشد نياز است كه انسان در آن شرايط حساس به كمك و امداد آسيب ديدگان بپردازد و چه بسا در آن فاصله 15 - 10 دقيقه اي كه صرف نماز آيات مي شود بتواند جان عده اي را نجات دهد. حتي در پديده خورشيد گرفتگي هم كه به ندرت پيش مي آيد. آيا عاقلانه است انسان تماشاي اين پديده را رها كرده و به نماز آيات بپردازد، نمازي كه بعدا هم مي توان خواند اما پديده زيباي گرفتن خورشيدن ممكن است به ندرت پيش آيد؟

------------------------

اين سؤال از دو بخش زلزله و كسوف تشكيل شده است. در پاسخ به قسمت اول از سؤال كه راجع به زلزله است بايد گفت:

اولاً: مهم‏ترين وظيفه و اقدام امدادگران و نهادهاي مسؤول ايجاد احساس آرامش و امنيت است، با توجه به خدا و اين كه همه اين‏ها نشانه‏هاي قدرت و عظمت اوست و بايد به او استغاثه نمود همه اضطراب‏ها و دلهره‏ها برطرف شده، بهترين وضعيت رواني براي تصميم‏گيري امدادگران (هم از حيث روحي خودشان و هم از اين كه مردم دچار اضطراب و ناامني نيستند از اين جهت خيال آنها آسوده مي‏باشد) مهيا خواهد شد.

ثانيا: تمامي زلزله‏ها، خرابي‏هاي سنگين و بنيان‏كن، به بار نمي‏آورند و برخي از آنها، جز خسارت‏هاي مالي غيرقابل توجه، چيزي را در پي ندارند. ازاين‏رو خواندن نماز آيات، در اين فرض، هرگز مخالف عقل و درايت به نظر نمي‏رسد.

ثالثا: در زلزله‏هايي كه ويراني‏هاي سنگين مالي داشته و تلفات جاني فراواني را به بار مي‏آورند؛ عاقلانه‏ترين راه، حفظ جان و رعايت اصول ايمني است و چه بسا شتافتن به ياري ديگران، نه تنها صحيح نبوده بلكه تلفات را دو چندان خواهد نمود. ازاين‏رو نه تنها عموم مردم بلكه حتي امدادگران نيز تا مدتي پس از زلزله مدت منتظر پس‏لرزه‏هاي آن هستند پس در اين مورد نيز نمي‏توان به بهانه همدردي و ياري به ديگران نماز آيات را به تأخير انداخت.

رابعا: گذشته از اين مطالب، در بعضي از موارد فوريت در خواندن نماز آيات به اتفاق نظر علماء در تلاقي نماز آيات با واجبي مهمتر، نماز آيات بي‏تأخير مي‏افتد، بدون اين كه گناهي بر مكلف نوشته شود. البته واضح است توجه به تكليف اهم در فرض تعارض بين اهم و مهم يك حكم عقلي است و در اسلام حكم يقيني عقل حجت است، ليكن بايد دانست اين تأخير براي كساني جايز است كه به تكليف مهمتر يعني حفظ جان مؤمنين مشغول هستند اما همه مكلفين چنين نيستند، لذا ساير افراد بايد نماز آيات را در همان اول وقت بخوانند.

اما بايد گفت كه خورشيدگرفتگي يكي از وقايع قيامت است كه حدوث آن در زمان عادي، انسان را به ياد خدا مي‏اندازد و لازم است تا فرد به نماز مطلوب خدا بپردازد تا شايد مورد لطف او در قيامت قرار گيرد و نيز ممكن است گرفتن خورشيد، نشانه‏هايي از عذاب الهي باشد كه با خواندن عمومي نماز آيات برطرف شود.

خامسا: نماز آيات را مي‏توان در دو دقيقه نيز خواند چون مي‏توان يك سوره كامل را پنج قسمت تقسيم كرد و با هر ركوعي يكي از آنها را خواند. يعني نماز آيات را به دو شكل مي‏توان انجام داد (تفصيل بحث را در رساله‏هاي توضيح‏المسايل جستجو كنيد).

گذشته از تمام اينها، ترك نگاه كردن به خورشيدگرفتگي و پرداختن به نماز آيات، همان جهاد اكبر و مبارزه با نفس است كه موجب قرب بنده به مولاي خود مي‏شود و اگر ديدن خورشيد گرفته، زيبا است؛ درك جمال، نوراني دوست، در معراج نماز نشانه‏ها بسيار زيباتر است.

البته نگاه كردن به خورشيدگرفتگي آسيب‏هاي جبران‏ناپذيري دارد مگر آن كه از طريق ابزار خاص باشد كه براي عموم امكان‏پذير نيست، بلكه از طريق تلويزيون اگر پخش كنند ممكن است، ليكن اگر قرار است به اين حادثه مهم از طريق تلويزيون مواجه شود زمان وقوع حادثه باشد يا پنج دقيقه بعد از آن چه تفاوتي دارد؟

پس از وجود اسباب آن، قطعي به نظر نمي‏رسد. به طوري كه از ظاهر كلام علامه حلي در اين مورد چنين برمي‏آيد كه: «وقت نماز آيات به علت وجوبش بستگي دارد كه اگر سريع‏الزوال بود؛ مثل برخي از طوفان‏هاي تند و گذرا، وقت اداي نماز آيات تمام عمر است و تأخير آن، موجب قضا شدنش نمي‏شود» (تحريرالاحكام، علامه حلي، مؤسسه آل البيت(ع)، ج 1، ص 47، چاپ سنگي، چاپخانه طوس مشهد).

سادسا، اگر چنين شد كه زلزله بسيار شديد بود به طوري كه خسارت‏هاي مالي و جاني زيادي را برآورد و ياري به ديگران نيز ممكن بوده و باعث بروز خطرات بيشتري نشود، در چنين شرايطي نه تنها فوريت نماز آيات مطرح نيست، بلكه آنچه واجب است، نجات جان خود و دستگيري از مسلمين و سپس به جا آوردن نماز آيات است.

زيرا احكام مذكور در حالت اختيار است. ازاين‏رو در صورتي كه انسان به انجام كاري مضطر شده باشد و يا چيزي كه عقلاً و شرعا مهمتر از آن واجب است پيش آمده باشد؛ لازم است تا واجب را به وقت مناسب‏تري واگذاشته و درعمل بدانچه كه اضطراري است و يا مهمتر است بكوشد و گناهي مرتكب نشده است «فمن اضطر غير باغ ولا عاد فلا اثم عليه» (بقره، آيه 173).

به طور مثال، در منابع فقهي آمده است كه اگر انساني در هنگام گرسنگي، در حالت اضطرار قرار گرفت و مجبور شد تا از غذاهاي حرام كه واجب‏الاجتناب هستند، بخورد ولي نخورده و امساك كند؛ كار صحيحي انجام نداده» (مستند الشيعه، محقق نراقي، مؤسسه آل‏البيت لاحياء التراث مشهد، ج 15، ص 20، چاپ اول، سال 1418 ه.ق).

اين مسأله براساس قاعده «الاهم فالاهم» كه يك اصل پذيرفته شده شرعي و عقلي است، بنا گذاشته شده است. نمونه آن در ميان واجبات تزاحم كار مهمتر مثل حفظ جان مؤمن با نمازهاي يوميه است، مثلاً نمازگزار شخصي را كه دچار تصادفي شده و يا در حال غرق شدن است، مي‏بيند او بايد نماز را رها كرده و به ياري صدمه ديده و غريق بپردازد. هر چند كه اقامه نماز واجب است ولي چون كاري مهمتر از آن پيش آمده علماء به ترك واجب مهم و عمل به پيشامد اهم توصيه مي‏كنند و از همين رو است كه در نامه‏اي از امام رضا(ع) به علي ابن الفضل الواسطي آمده است كه مي‏توان نماز آيات را سواره نيز خواند(تفصيل وسائل‏الشيعه، الحر العاملي، مؤسسه آل‏البيت قم، ج 7، ص 502، چاپ دوم، سال 1414 ه.ق).

نتيجه اين كه اگر خواندن نماز آيات، چه در حال زلزله و چه غير آن موجب عسر و حرج و يا ضرر مهم مالي و جاني، به انسان و يا فردي ديگر شود؟ لازم است كه آن را ترك كرده و پس از انتفاي ضرر، قضاي آن را به جا بياوريم. زيرا در دين اسلام كه آيين زندگي سالم، عاقلانه و با رفاه و آسايش است؛ عسر و حرج (الذكري، شهيد اول، طبع قديم، چاپ سنگي، ص 32، خط كرماني، سال 1272 ه.ق) و يا ضرر و ضِرار نفي شده‏اند. (المراسم العلويه، سلار بن عبدالعزيز، نشر مجمع جهاني اهل بيت(ع)، سال 1414هق)

بخش دوم: خورشيدگرفتگي:

در اين كه هنگام كسوف، نماز آيات بر انسان واجب مي‏شود شكي نيست (مجمع‏الفائده والبرهان، محقق اردبيلي، ص 59، نشر جامعه مدرسين، چاپ اول، سال 1416ه.ق). و باز بسياري از علماء به فوريت نماز آيات، هنگام كسوف، حكم كرده‏اند.

در اين مورد نيز چون بحث پيشين، خواهيم گفت كه اگر كاري مهمتر و اضطراري‏تر از نماز آيات پيش آيد به تأخير آن گناهي براي مكلف شمرده نمي‏شود. مثل تلاقي نماز آيات با يكي از نمازهاي يوميه كه اگر در صورت تقديم نماز آيات نماز آن روز قضا شود لازم است تا نماز آيات با تأخير و پس از فريضه يوميه خوانده شود (تحريرالاحكام، علامه حلي، ج 2، ص 423).

ثانيا، كدر شدن رنگ خورشيد، يكي از وقايع («اذا الشمس كورت»، تكوير، آيه 1) قيامت و اشراط الساعه است. حال اگر در زمان عادي، خورشيدگرفتگي ايجاد شود يكي از علائم قيامت، حادث شده است. توجه به آن در حيات طيبه انسان بسيار مؤثر است، لذا از اين امور به عنوان آيات الهي ياد مي‏شود. پس لازم است تا مردم با ذكر خدا و خواندن نمازي كه مطلوب حضرتش است ،خود را به او نزديك كنند تا در روز قيامت، مورد الطاف باري‏تعالي قرار بگيرند. آن روزي كه خورشيد مي‏گيرد، كوه‏ها چون پشم زده شده مي‏شوند و مردم سزاي هر آنچه را كه كرده‏اند خواهند ديد.

ثالثا، ممكن است گرفتن خورشيد، نشانه‏هايي از عذاب الهي باشد كه با كسوف آغاز مي‏شود با چنين احتمالي، لازم است تا فرد مؤمن به خدا و قهر او به عبادت و توبه بپردازد، باشد كه مورد لطف خداوند قرار گيرد.

در روايتي از امام رضا(ع) در اين باره آمده است: «براي كسوف، نمازي قرار داده شده، زيرا از نشانه‏هاي خدا است... پس پيامبر خدا، دوست دارد كه امتش به سوي خدا فزع كنند تا به ايشان رحم كند... همچنان كه شر - عذاب - قوم يونس را بازگرداند وقتي كه تضرع كردند به سوي او» (تفصيل وسائل‏الشيعه، الحر العاملي، ج 7، ص 502، مؤسسه آل‏البيت قم، چاپ دوم، سال 1414 ه.ق).

رابعا، خداوند، دو جهاد بر انسان واجب گردانيده است. يكي چون دامنه محدود به ميدان جنگ دارد، جهاد اصغر و ديگري جهاد اكبر نام گرفته است. جهاد اكبر، جهاد با نفس و خواسته‏هاي شيطاني است كه در قالب هواهاي نفساني، تبلور يافته و با عناويني چون، زيبا، مردم پسند، متجمل و... در عرصه زندگي انسان بروز پيدا مي‏كند.

كسوف پديده‏اي است نادر كه نفس انسان تمايل زيادي براي تماشاي اين پديده شگرف، از خود نشان مي‏دهد. حال، ترك اين هواي نفس و دل سپردن به وادي محبت الهي، عين جهاد اكبر و پيروزي بر شياطين است و اگر ديدن خورشيد گرفته زيبا است. درك جمال نوراني دوست، در معراج نماز نشانه‏ها (آيات) بسيار زيباتر است.

خلاصه پاسخ

واقعه زلزله، هميشه يكنواخت نيست و گاهي جز خرابي‏هاي غيرقابل توجه چيزي را در پي ندارد و در موارد گسترده‏تر نيز كه بنيان كن بوده و تلفات مالي و جاني فراواني به بار مي‏آورد، چه بسا شتافتن به ياري ديگران نه تنها مفيد نبوده بلكه باعث صدمات جبران ناپذيري مي‏گردد. پس در اين دو فرض خواندن نماز آيات منافاتي با عقل و تدبير ندارد.

گذشته از اينها فوريت نماز آيات در حال زلزله مورد اتفاق تمام فقهاء نيست و برخي در آن ترديد كرده‏اند. اما اگر چنين تصور شود كه زلزله مهيب بوده، نماز آيات نيز فوريت داشته و انسان هم قادر به كمك ديگران باشد چون واجبي مهمتر از نماز آيات يعني نجات جان مورد احترام پيش آمده، واجب فعلي نجات جان مورد احترام و سپس اداي نماز آيات است. از اين‏گونه موارد كه تقديم اهم بر مهم است، در دايره قوانين اسلامي، بسيار مي‏توان مشاهده كرد.

وجوب و فوريت نماز آيات برخلاف امري مانند زلزله، مورد تفاهم بسياري

منابع و مآخذ

1- تحريرالاحكام، علامه حلي، مؤسسه آل البيت(ع)، چاپ سنگي، چاپخانه طوس مشهد.

2- مستند الشيعة، محقق نراقي، مؤسسه آل‏البيت لاحياء التراث مشهد، چاپ اول، سال 1418 ه.ق.

3- تفصيل وسائل‏الشيعه، الحر العاملي، مؤسسه آل‏البيت قم، چاپ دوم، سال 1414 ه.ق.

4- الذكري، شهيد اول، طبع قديم، چاپ سنگي، خط كرماني، سال 1272 ه.ق.

5- القواعد الفقهيه، ناصر مكارم شيرازي، نشر مدرسة‏الامام اميرالمؤمنين، چاپ سوم، سال 1411ه.ق.

6- المراسم العلوية، سلاّر ابن عبدالعزيز، نشر مجمع جهاني اهل‏بيت(ع)، چاپ امير قم، سال 1414ه.ق.

7- مجمع‏الفائدة والبرهان، محقق اردبيلي، نشر جامعه مدرسين، چاپ اول، سال 1416ه.ق.

 

چگونه مي توانيم به حقيقت دنيا و آخرت برسيم و مجهولات بر ما آشكار شود و به معرفت و قرب الهي برسيم و در نماز خالصانه با او توجه داشته باشيم و بر نفس خود چيره شويم و آنرا تحت تسلط درآوريم؟

------------------------

الف) چگونه مي‏توان به حقيقت دنيا و آخرت رسيد؟ از ويژگي‏ها و خصوصيات ويژه انسان «حقيقت‏جويي» است. براي رسيدن به اين منظور دو راه بايد طي كرد؛ اول راه علمي؛ قرآن و اهل بيت درباره‏ي حقيقت مبدأ و معاد، دنيا و آخرت و هدفمندي انسان همه چيز را بيان كرده‏اند و در مسير شناخت و معرفت، حجّت را بر همه مردم تمام نموده‏اند. از ديدگاه قرآن و اهل بيت كه شريعت اسلام از آن دو نشأت مي‏گيرد و از هم جدائي نمي‏پذيرند دنيا مقدمه‏اي است براي آخرت و پلي است براي رسدن به آن و نعمت‏هاي دنيا آزمايشي است براي انسان تا به كمال نهايي خود كه همان رسيدن به «سعادت» و لذت جاويد آخرت است، نايل شود.

دنيايي كه در دين سفارش به بي‏اعتنايي به آن شده است، نه آن دنيايي است كه بايد براي آن تلاش كرد و «مزرعه آخرتش خوانده‏اند» «عالم خلقت» كه با تعبير «جهان طبيعت» نيز از آن ياد مي‏شود از مظاهر الاهي است كه همچون آيينه‏اي خداوند خالق، مالك، ناظم و عالِم را نشان مي‏دهد. اين عالم همان نعمت الهي است كه انسان به وسيله آن آزمايش مي‏شود.

دنياي مذموم وجود خارجي ندارد، بلكه صفت فعلِ انسان است، آن رابطه آلوده‏اي است كه انسان نامهذّب با عالم برقرار مي‏سازد؛ آن دلبستگي است كه فرد غير متّقي به مظاهر حق و جهان خارجي پيدا مي‏كند. دنيا فريب و غرور است، تصويري موهوم و خيالي از جهان است در ذهن انسان يا جامعه بيمار و كج‏انديش. دنيا نحوه تلقّي‏اي است كه يك انسان اسير نفس امّاره، از جهان در ذهن دارد. به اين معنا كه سخت مذموم و نكوهيده است و در زبان قرآن و عترت به سراب، خواب، فريب، دروغ و نظاير آن تشبيه شده است.

بررسي كنيد: (سوره بقره، آيه‏ي 212)، (سوره آل عمران، آيه 185)، (سوره انعام، آيه‏ي 32)، (سوره لقمان، آيه‏ي 33).

در دو آيه‏ي 18 و 19 سوره اسري دنيا و آخرت اين گونه توصيف و مقايسه شده است: «هر كس كه طالب دنياي زودگذر باشد و جدّ و جهد خود را معطوف رسيدن به آن قرار دهد، خدا دنيا را به هر كس كه بخواهد مي‏دهد. ولي در نهايت او را با سرافكندگي وارد جهنّم مي‏سازد. و هر كس آخرت‏طلب باشد و براي رسيدن به آن تلاش و كوشش نمايد، در حالي كه ايمان دارد، سعي و تلاش او را به نتيجه مي‏رساند».

خداوند هر دو دسته دنياطلب و آخرت‏طلب را براي رسيدن به مقاصد و اهدافشان ياري مي‏كند.

راه دوم رسيدن به حقيقت دنيا و آخرت، سير عملي است. چنان كه خداوند در ابتداي سوره بقره مي‏فرمايد: «اين كتاب بدون شكّ، وسيله هدايت پرهيزكاران است. و پرهيزكاران كساني‏اند كه به خداوند و جهان غيب ايمان دارند و نماز به پا مي‏دارند و از آن چه به ايشان روزي شده، انفاق مي‏كنند و نيز كساني‏اند كه به آن چه بر تو، اي پيامبر(ص)، نازل شده است ايمان و باور دارند و نسبت به آخرت به يقين رسيده‏اند. ايشان در راستاي هدايت الهي‏اند و ايشان به رستگاري مي‏رسند» (سوره‏ي بقره، آيات 2 تا 5).

در پي انجام تكاليف الهي، مؤمن به هدايت دست مي‏يابد و با هدايت كه توفيق خداوند متعال است به حقيقت دنيا و آخرت با توجه به درجه و مقام علمي و عملي‏اش واقف مي‏شود.

پس با تفكر و تدبّر، قرآن شريف را قرائت كنيد و از معارف اهل بيت(ع) در تبيين و تفسير آن به خوبي بهره ببريد.

ب) چگونه مي‏توان توفيق معرفت و قرب الهي را يافت؟ اگر گفته مي‏شود مقصود نهايي زندگي در دنيا رسيدن به قرب الهي است، منظور قرب زماني و مكاني نيست. بلكه مقصود نزديكي معنوي است. اين اصطلاح در عرف معمولي نيز به كار مي‏رود. مثلاً گفته مي‏شود فلان كس به فلاني نزديك است يا از مقرّبان او محسوب مي‏شود. در واقع تقرّب به اين معني است كه اين دو نزديكي معنوي با هم دارند.

قرب انسان به خداوند از طريق روح صورت مي‏گيرد و روح به وسيله عبادت به خداوند نزديكي پيدا مي‏كند. پس نتيجه مي‏گيريم كه كمال نهايي انسان و هدف از آفرينش او( و ما خلقتُ الجنّ و الانس الاّ ليعبودن؛ سوره ذاريات، آيه‏ي 56.) ، تقرب به خداست.

و نيز راه اساسي رسيدن به آن هدف، عبادت و بندگي خداست( سوره يس، آيات 60 و 61 بررسي شود).

«معرفت» و «قرب الهي» و هر فضيلت ديگري بدون توفيق الهي حاصل نمي‏شود. پس از خداوند بخواهيم و دعا كنيم تا توفيقات روزافزون خود را شامل همه ما بگرداند.

«توفيق تحصيلم عطا فرما و زهد بي‏ريا تا گردم از لطف خدا از عالمين عاملين». امام خميني(ره)

دعاي شريفاللهم ارزُقنا توفيق الطاعة و بُعدَ المعصية و عرفان الحرمة... ؛(حاج شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، ص 193.) را به صورت مداوم بخوانيد.

ج) چگونه مي‏توان توفيق يافت در نماز خالصانه به او توجه داشته باشيم؟

سنّت الهي بر اين مقرّر شده است كه نماز و اعمال عبادي را، مانع و سدّ ارتكاب عمل زشت و گناه قرار داده است. چنان كه مي‏فرمايد: انَّ الصلوة تَنهي عَن الفحشاء و المنكر ؛(سوره عنكبوت، آيه‏ي 45.) نماز، هم جلو بدي‏ها را مي‏گيرد و هم بدي‏هاي گذشته را از بين مي‏برد. وقتي انسان از زشتي‏ها فاصله گرفت، در واقع خود را پاك و خالص نموده است.

در مقابل زشتي و بدي و به اصطلاح گناه نيز مانع و سدّ نماز خالص و مقبول مي‏شود. گناه ظرفيت و قابليت درك فيوضات الهي را از انسان مي‏گيرد. گناه توفيق اعمال خوب و خالص را از انسان سلب مي‏كند. پس به قول حافظ:

ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز

براي همه مقدور است كه از زشتي‏ها دوري گزينند. دوري از گناه همان وصال دولت همان! «پاك» از آنِ «پاكيزه» است. چيز پاك را در ظرف پاك مي‏ريزند!

د) چگونه مي‏توان بر نفس خود چيره شد و آن را تحت تسلط درآورد؟

نفس «امّاره بالسّوء»، نفسي كه به زشتي‏ها سوق مي‏دهد، خواهش‏ها و تمنّاهايي دارد. اگر خواسته هايش برآورده شود، آن خبيث به كم قناعت نمي‏كند. بلكه تجاوز كرده و نو به نو و لحظه به لحظه، چيزهاي جديدي مي‏طلبد تا آدمي را مطرود درگاه الهي سازد. پرهيزكاران به خواسته‏هاي نفس پليد وقعي نمي‏نهند «تن‏هايشان لاغر، درخواستهايشان اندك، و نفسشان عفيف و دامنشان پاك است» (خطبه متّقين، نهج البلاغه).

پرهيزكاران نفس را رها نمي‏كنند. بلكه بر كنترل او همت مي‏گمارند و مرتّب او را تحت سرزنش و خطاب قرار مي‏دهند «نفس خود را متّهم مي‏كنند و از كردار خود ترسناكند» (همان).

انسان پرهيزكار، اگر نفس را بر كاري بگمارد و متابعت نكند او را جريمه مي‏كنند. «اگر نفس او بر آن چه دشوار است فرمان نبرد، از آن چه دوست دارد محرومش مي‏كند. روشني چشم پرهيزكار در چيزي قرار دارد كه جاودانه است و آن چه را كه پايدار نيست ترك مي‏كند» (همان).

يعني شخص متّقي، نفس خود را قانع بار مي‏آورد و از زياده‏روي او جلوگيري مي‏كند «پرهيزكار را مي‏بيني كه: خوراكش كم، نفسش قانع، دينش حفظ شده، شهوتش در حرام مُرده و خشمش فرو خورده است» (همان).

نفس شخص پرهيزكار از دستش در زحمت است. در حالي كه مردم از او در امان و آسايشند. براي قيامت خود را به زحمت مي‏افكند، ولي مردم را به رفاه مي‏رساند» (همان).

به عنوان يك كار تحقيقي، پيام‏هاي تربيتي خطبه متّقين و نامه 31 نهج‏البلاغه را استخراج كنيد و به عمل به آن‏ها بكوشيد.

با «حقيقت» اين سخن آغاز شد و «به حقيقت» نيز ختم مي‏شود: پيامبر اكرم مي‏فرمايند: «شكم‏هايتان را گرسنه بداريد، با مردم (دنيا طلب) كم معاشرت كنيد و با خدا بسيار باشيد، باشد كه حق را با چشم قلب خويش ببينيد» قال رسول‏الله: اجيعوا اكبادكم و جالسو الناس قليلاً و مع الله كثيراً لعلكم ترون الحق بقلوبكم(مشكوة‏الانوار، ص 256).

 

نداشتن حضور قلب و خشوع در نماز مي تواند مجوزي براي ترك آن باشد؟

------------------------

آيا كسي كه غذاي خود را نيمه‏كاره و بدون خوب جويدن مي‏خورد با كسي كه اصلاً غذا نمي‏خورد يكسان است و آيا نفر اول انرژي بيشتري نسبت به شخص دوم كسب نمي‏كند؟ آيا منطقي است كه بگويد چون كاملاً سير نمي‏شوم و همه نياز بدنم تأمين نمي‏شود، پس اصلاً غذا نخورم؟ واقعيت مطلب آن است كه هر چيزي در حد خود تأثير دارد و هرگز معقول نيست كه با از دست دادن مراتب بالاي يك چيز، همه آن را به كلي از دست داد.

حضور قلب و خشوع در نماز شرط كمال نماز است نه شرط صحت و درستي آن. يعني، نماز وقتي كامل و تمام عيار است كه علاوه بر رعايت مقدمات و شرايط و آداب آن كه در رساله‏هاي عمليه آمده است، همراه با حضور قلب و توجه و تمركز باشد كه اين به منزله روح عبادت و نماز است ولي اگر نمازي بدون توجه و حضور قلب بود ولي شرايط آن مثل وضو داشتن و روبه قبله بودن و صحيح خواندن آن رعايت شده باشد از نظر شرعي پذيرفته است و قضا و اعاده ندارد هر چند نمازي كامل نمي‏باشد.

روايت شده كه جواني از انصار در عين حال كه با پيامبر(ص) نماز مي‏خواند ولي مرتكب گناه نيز مي‏شد. هنگامي كه جريان را به پيامبر(ص) گفتند. حضرت فرمود: بالاخره روزي نمازش او را از گناه باز مي‏دارد. چندان طول نكشيد كه جوان متنبه شد و توبه كرد(بحار، ج 82، ص 198).

از طرف ديگر عقل و منطق حكم مي‏كند كه انسان هر چيز ناقص را به كامل آن مبدل كند؛ نه آن كه همان ناقص را هم از دست بدهد. بنابراين بايد به چنين كساني فهماند كه اين نگرش كاملاً دور از خرد و عقل سليم است و بايد بكوشند آن مقدار از عبادت را با وسوسه شيطاني از دست ندهند. از طرف ديگر به تدريج در بهسازي آن بكوشند تا از بركات دنيوي و اخروي آن بهره‏مند شوند.

براي حضور قلب در نماز بايد از راه‏هاي زير استفاده كنيد:

1- دقت در انجام مقدمات نماز، مانند وضوي با معنويت، انجام مستحباتي چون اذان، اقامه و...

در كتاب‏هاي حديث آمده است: شخصي از پيامبر(ص) درخواست كرد كه راهي به او بنماياند تا حضور قلب بيشتري در نماز پيدا كند حضرت او را به شاداب گرفتن وضو فرمان دادند. بنابراين وضوي شاداب و با آداب خود در حضور قلب انسان در نماز مؤثر است.

فرا گرفتن معاني كلمات و جملاتي كه در نماز ادا مي‏شود و تعمق در معاني آنها.

انتخاب وقت و زمان و مكان مناسب براي نماز.

توجه به اين كه مبدأ و منتهاي انسان خداوند است وآنچه در اين بين است براي امتحان آدمي و ابزاري جهت رشد و كمال اوست.

2- گزينش مكان مناسب براي نماز، دوري ازجاهاي شلوغ و پر سر و صدا و پرهيز از هر آنچه كه موجب انحراف توجه از خداوند شود.

3- گزينش وقت مناسب و تا آن جا كه ممكن است اول وقت خواندن نماز.

4- تاحد امكان در مسجد و باجماعت نماز خواندن (به ويژه در جماعاتي كه بعد معنوي بيشتري دارد).

5- نماز را با طمأنينه و دقت در مفاهيم و معاني آن خواندن.

6- در حال ايستاده به مهر نگريستن و در ركوع پايين پا و در تشهّد به دامن خود نظر نمودن.

7- تخليه دل از حب دنيا و امور دنيوي وآن را مالامال از عشق خدا ساختن. توضيح: ذهن انسان همواره متوجه چيزي است كه به آن عشق مي‏ورزد؛ همانند عاشقي كه آني از فكر معشوق خود بيرون نمي‏رود. اين كه ما در نمازهايمان همواره به فكر مسائل ديگر هستيم، به خاطر تعلق شديد نفس به دنيا و حب آن است. اما آن كه عاشق حق شد، در هر حال و در هر كاري به ياد خدا خواهد بود به طوري كه گويي هميشه در نماز است.

8- ضبط قوه خيال. توضيح : پرنده لجام گسيخته خيال، چكاوكي است كه هر آن بر شاخساري مي‏نشيند. ازاين‏رو هميشه افكار انسان به اين طرف وآن طرف متوجه است و قرار و آرامي ندارد؛ اما اگر آدمي با دقت و هوشياري در كنترل آن بكوشد، پس از چند صباحي رام و مطيع شده و به هر سو كه اراده شود متوجه مي‏گردد. بنابراين انسان بايد در نماز از اول با قاطعيت بنا را بر اين بگذارد كه تمام توجه خود رابه سوي پروردگار معطوف دارد و هر گاه پرنده خيال از چنگ او گريخت، بلافاصله آن رابه همان جهت برگرداند. اگر چندين مرتبه در ايام متوالي چنين كند، كم‏كم ذهنش عادت خواهد كرد.

9- توجه به عظمت و هيبت پروردگار و فقر و فاقه خود. روشن است اگر آدمي بداند با چه بزرگي روبه‏رو است و خود در مقابل او هيچ بلكه عين احتياج و فقر و فاقه است، با تمام وجود و ذهن و انديشه خاضع خواهد گرديد.

10- مطالعه پيرامون كيفيت نمازهاي اهل بيت(ع). هم چنين مطالعه كتاب‏هايي چون «آداب‏الصلاه يا پرواز در ملكوت (امام خميني)» و «اسرارالصلاه (ميرزا جواد ملكي تبريزي)» بسيار نافع است.

براي آگاهي بيشتر ر.ك: حضور قلب در نماز (علل ودرمان حواسپرتي در نماز)، علي اصغر عزيزي تهراني.

 

اگر نماز ستون دين است پس چرا در فروع دين مطرح شده است؟

------------------------

نخست بايد دانست كه حيطه اصول دين، «اعتقاد و ايمان» است و حيطه فروع دين «عمل و تكاليف شرعي» است. و از آن جا كه «نماز» از اعمال مهم شرعي است در فروع از آن ياد مي‏شود.

براي توضيح بيشتر توجه شما را به چند نكته جلب مي‏كنيم.

1ـ در فرهنگ اسلام اصالت با اعتقاد و ايمان است و ارزش عمل آن هنگامي است كه از اعتقاد صحيح منشاء گرفته باشد. برخلاف نظريه عمل گرايان (پراگماتيسم) كه اصالت را تنها به اعمال مي‏دهند. از اين‏رو در اسلام از اعتقادات به عنوان اصول دين ياد شده است.

2ـ ميان اعتقاد و عمل رابطه تنگاتنگ و به گونه دور تصاعدي وجود دارد. به گونه‏اي كه هر چه اعتقاد و ايمان عميق‏تر باشد عمل نيك بيشتر و قوي‏تر بروز مي‏كند و هر چه اعمال نيك بيشتر باشد آدمي لذت حقيقت اعتقاد و ايمان را بيشتر مي‏چشد و باور او تقويت مي‏شود.

اليه يصعدُ الكَلِمُ الطّيّبُ والعملُ الصّلِحُ يَرفَعُهُ؛ سخنان پاكيزه به سوي او بالا مي‏رود و كار شايسته به آن رفعت مي‏بخشد(فاطره، آيه‏ي 10).

3ـ از آن جا كه «نماز» مانع بسياري از گناهان و ناهنجاري‏ها مي‏شود و تداوم نماز موجب تداوم ارتباط با خداوند و حفظ بنيان‏هاي اعتقادي مي‏شود. از نماز به عنوان ستون دين ياد شده است.

 

مقصود از پشت سر افكندن ماديات و توجه كامل به خدا در نماز چيست؟

------------------------

مقصود از «پشت سرافكندن» ماديات و توجّه تام و تمام به ذات اقدس اله، همان معناي عرشي است كه در كلام اميرمؤمنان - در وصف پرهيزكاران - به چشم مي‏خورد. حضرت مي‏فرمايد: عَظُمَ الخالقُ في انفسِهم فَصغُرَ مادونَهُ في اَعيُنهمخدا در جانشان بزرگ و ديگران در چشمشان كوچك مقدارند(نهج‏البلاغه، خطبه 193، خطبه همّام يا متقين).

به عبارتي ماسوي‏اللّه‏ - غير خدا - را كوچك و خرد، بلكه هيچ مي‏شمرند و پيوسته هيبت و عظمت الهي را در جان خود احساس و ادراك كرده و محافظ و مراقب خود هستند تا اطاعت پروردگارشان را بكنند.

عوامل و مراحل زير براي تعظيم و تكريم و اعزاز خداوند متعال بسيار مؤثر است:

1) تفكر و تأمل در عظمت مقام خالق. 2) تدبر در قرآن. 3) بررسي سيره اهل بيت در تعظيم و تكريم مقام خداوند. 4) تفكر و تأمل در آفرينش و خلقت. 5) توجه به غايت و هدف زندگي. 6) تحقيق و تدقيق در سرانجام زندگي و عوالم بعد از آن. 7) توجه به عظمت جهان آخرت.

و در نهايت غور و انديشه‏ي در باطن و خلوت دروني براي تكميل، تثبيت و استحكام اين هدف مفيد و سودمند است.

 

چرامي گويند اگر شراب بخوريم تا 40 روز نماز و روزه باطل است در حالي كه قران به 80 ضربه شلاق اشاره دارد ؟

------------------------

حكم حرام بودن شراب در برخي آيات قرآن كريم و فرمايشات معصومين(ع) وارد شده و در حرمت آن هيچ ترديدي باقي نمانده است(مائده، آيه 90 و 91 - بقره، آيه 219).

از جمله آثار مخرب شراب، تأثير آن بر ساير اعمال و آداب ديني است از جمله در حديثي مي‏خوانيم: لا تقبل صلاة شارب الخمر اربعين يوما الا ان يتوبشخصي كه شراب بنوشد تا 40 شبانه‏روز نمازهايش قبول واقع نمي‏شود مگر از اين گناه كبيره توبه كند(مستدرك الوسائل، ج 17، ص 57).

در ظاهر ممكن است اين امر عجيب به نظر برسد ولي در اين باره لازم است ابتدا حكمت و اسرار عبادات، از جمله نماز، دقيقا مورد بررسي قرار گيرد.

طبق آيات قرآن كريم و روايات اهل بيت(ع) نماز آثار و بركات زيادي دارد از جمله:

1- نماز ستون و اصل دين است و اگر پذيرفته شود ساير اعمال قبول مي‏شود و اگر پذيرفته نشود هيچ عملي پذيرفته نخواهد شد(الصلوة عمود الدين..)

2- نماز وسيله عروج مؤمن و عامل سير معنوي اوست (الصلوة معراج المؤمن).

3- نماز مهمترين وسيله تقرب به درگاه خداوند است (الصلوة قربان كل تقيّ).

همين سه موضوع روحاني [البته بين جسم و روح نمازگزار ارتباط تنگاتنگي هست [نشانگر اين مطلب است كه نماز حافظ دين، قوام‏بخش ايمان، وسيله ارتقا روحي و معنوي، عامل تقرب به ذات اقدس اله و... است. چون اولين و مهمترين اثر تخريبي شراب متوجه روح و جان آدمي است و نيز چون حقيقت انسان را روح او تشكيل مي‏دهد لذا تأثير سوء شراب، فاحش‏تر و عظيم‏تر از آن است كه به نظر برسد.

اين كه گفته مي‏شود نماز چنين فردي پذيرفته نيست، به اين علت است كه روح او قابليت درك و استعداد دريافت فيوضات روحاني و معنوي را از دست مي‏دهد.

به طوري كه از بعضي روايات به دست مي‏آيد، شراب ام‏الفساد و مادر تمام گناهان و لغزش‏ها است.

امام صادق(ع) مي‏فرمايد: «كسي كه يك جرعه شراب بياشامد، خدا و پيغمبران و مؤمنين او را لعنت مي‏كنند، اگر به مقداري بخورد كه مست شود، روح ايمان از او دور مي‏شود و به جايش روح كثيف شيطاني جايگزين مي‏گردد، پس نماز را ترك مي‏كند و ملائكه او را سرزنش مي‏كنند و خداي تعالي او را خطاب مي‏كند: «اي بنده من كافر شدي، بدا به حال تو». پس امام فرمود: «بدا به حالش، بدا به حالش، به خدا سوگند يك سرزنش الهي از هزار سال عذاب سخت‏تر است»(فروع كافي، كتاب الاشربه، حديث 16).

آري شراب روح ايمان را متزلزل مي‏سازد و روح ناآرام و بي‏قرار و بدون اتكاء، هرگز فيض الهي و ارتباط معنوي را درك نخواهد كرد. هر عبادتي، به خصوص نماز نياز به اقبال و توجه روح دارد اگر روح نمازگزار استعداد و قابليت خود را از دست بدهد مانند ظرفي خواهد بود كه واژگون در زير بارش باران قرار بگيرد، مسلما هر قدر هم باران بيايد به داخل ظرف وارونه، داخل نخواهد شد.

و نيز 40 روز، تنها عدد و شماره را نمي‏رساند ممكن است عدد چهل «40» مفهومي گسترده‏تر و معناي عام‏تري را شامل شود. مثلاً امكان دارد منظور اين باشد كه شخص شرابخوار تا مدت زماني طولاني، از درك و توفيق نماز مقبول محروم شود.

مطلب ديگر اين است كه شرابخوار نماز هايش قبول نيست مگر از گناه خود توبه كند و توبه عزم جدي بر ترك گناه است به طوري كه شخص توبه كننده ديگر بازگشتي به گناه گذشته نكند و در آينده نيز هرگز به آن گناه فاحش مرتكب نشود.

در بخش پاياني سخن به اين موضوع مي‏پردازيم كه در قرآن شريف صراحتا حرام بودن نوشيدن شراب، بيان شده است اما درباره حدود و كيفر اين گناه بزرگ، از روايات اهل بيت استفاده مي‏شود كه در شريعت ما شرابخوار را بايد 80 ضربه تازيانه بزنند(شيخ طوسي، تهذيب‏الاحكام، ج 10، باب الحد في السكر و شرب المسكر - فروع كافي، كتاب الحدود، ص 216، ح 15).

 

همان طور كه روايت كرده اند كه اگر نماز انسان مورد قبول واقع نشود ساير اعمال هم قبول نميشود آيا اين مورد قبول نشدن اعمال تارك الصلوه با عدل خداوندتناقض ندارد ؟

------------------------

ذكر و ياد حضرت حق پنجره‏اي است گشوده ميان دل انسان و انوار پرفروغ بارگاه ربوبي بر شما باد ياد حق كه آن نور دلهاست امام علي(ع) ذكر را مراتبي است و به قدر فراخي و گستردگي روزن ذكر تابش معنويت و صفا فضاي جان را بيشتر طراوت مي‏بخشد.به فرموده: مولا علي(ع) ذكر كليد آشنايي است.

و هر چه انسان با خداي خويش آشناتر گردد از گناه و هوا و هوس و دنياطلبي بيگانه مي‏گردد و نماز بالاترين ذكر است و نماز بهترين اعمال است در پيشگاه خداوند. و نماز ستون دين است و مثال آن همچون تيرك ميان خيمه است.و چه زيبا ترسيمي است ماجراي خيمه و تيرك آن. همچون تحقق علت تامه و پيدايش معلول، كه هر كدام از اعمال ارزشي انسان نقش علت ناقصه را ايفا مي‏كنند كه به تنهايي

موجب پيدايش معلول نيست اما حكم نماز حكم علت تامه است كه در صورت تحقق مسلما معلول موجود مي‏شود و در صورت نبود آن خبري از معلول نيست ازاين‏رو نقش اهميت نماز در شاكله شريعت و دين نشانگر عظمت و استحكام اين حبل متين و ريسمان استوار ميان زمين و آسمان است. ريسمان بقيه اعمال ارزشي توانايي صعود انسان به افق بلند سعادت را دارا نمي‏باشند. در حالي كه نردبان نماز نه تنها خود به تنهايي وسيله عروج است بلكه مي‏تواند ثقل بقيه اعمال را نيز متحمل گردد و اين حقيقت به جوهره نماز باز مي‏گردد و هيچ‏گونه ناسازگاري با عدالت خداوند ندارد.

 

چرا سبك شمردن نماز سبب محروميت از شفاعت است؟

------------------------

اهميت عمل به احكام و وظايف ديني در شمول شفاعت به حدي‏است كه حتي سبك شمردن و اهميت ندادن به آن سبب محروميت از شفاعت ‏مي‏شود. رسول اكرم(ص) مي‏فرمايد: «لاينال شفاعتي من استخف بصلوته؛شفاعت من به كسي كه نمازش را سبك بشمارد نمي‏رسد»، (ميزان‏الحكمه ج 5ص 117).امام صادق(ع) مي‏فرمايد: «لاتنال شفاعتنا من استخف بالصلوة؛شفاعت ما به كسي كه نماز را سبك بشمارد نمي‏رسد»، (كافي ج 3 ص 270).

 

علت عدم توفيق در نماز شب چيست و چگونه در اين كار موفق شويم؟

------------------------

به طور كلي عامل عدم توفيق نماز شب دو چيز است:

. عوامل جسمي؛ گاهي خستگي زياد مغز و اعصاب و وضعيت مزاجي خواب را سنگين و طولاني مي‏كند. پرخوري در شب، خود علّتي ديگر براي خواب طولاني و سنگين مي‏باشد.

. ضعف اراده: نماز شب اراده و عزم مي‏خواهد. خواستن تنها كافي نيست، بايد با تصميم جدي خوابيد. ضعفِ اراده جزء مهم‏ترين عوامل محروم ماندن از نماز شب و سحرخيزي مي‏باشد. بايد با اين ضعف و سستي اراده مبارزه كرد. امام علي(ع) مي‏فرمايند: «ضادّوا التواني بالعزم؛ به وسيله عزم، با سستي مبارزه كنيد»، (همان، ج 6، ص 305، ر 12624). تفكر در اهميت نماز شب و خواندن دعاهاي قبل از خواب، براي تقويت اراده و عزم مفيدند. در هر صورت، اگر گاهي موفق به نماز شب نشديد، قضاي آن را به جا

آوريد. نماز شب بايد از كم شروع شود، با حذف مستحبات طولاني آن، مي‏شود همه آن را در ده دقيقه خواند؛ ولي اگر حال خوشي دست داد، طولاني كردن آن به اندازه كشش حال، اشكالي ندارد. در آخر سفارش اكيد مي‏شود كه فقط با عمل به اين راهكارها و عزم جزم و اراده محكم مي‏توان هر شب به نماز شب موفق شد. سعي كنيد بدون كوك كردن ساعت بيدار شويد. عادت به نماز شب و سحرخيز، ممكن است حداقل دو سال طول بكشد؛ بنابراين از افت و خيزها بيدار شدن‏ها و بيدار نشدن‏ها، سستي و سردي به خودراه ندهيد. ناگفته نماند پيدايش گوهر در صدف و استحصال طلا از معدن نياز به تلاش‏هاي فراوان و سوز و گدازها دارد. در مسايل معنوي نيز قابليت سعادت را بايد فراهم آورد و اين راه براي همگان گشوده است. اگرچه قابليت سعادت از جهت شرايط محيطي و عوامل ژنتيكي براي برخي بيشتر فراهم است اما آنچه نقش اساسي دارد، اراده و تلاش خود انسان است Aوالذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلناMAو كساني كه در راه ما كوشيده‏اند به يقين راه‏هاي خود را بر آنان مي‏نماييمM.

در صورتي كه نشاط عبادت داريد، سفارش شده است كه نمازهاي مستحبي را طولاني كنيد. اما نمازهاي واجب را در حد متعارف برگزار كنيد و دعا و مناجات اگر در مكان خلوت آثار معنوي آن براي خود فرد و اطرافيان بيشتر است و از ايجاد حساسيت و مخالفت‏هاي ناخواسته جلوگيري مي‏شود ودر صورتي كه جاي خلوت پيدا نشود. دعا را مي‏توان آهسته و با حالت نجوا خواند. و براي جلوگيري از تظاهر به دين‏داري توجه شما را به متن زير جلب مي‏كنيم. در خصوص نماز شب توصيه شده است سه آيه آخر سوره كهف را هنگام خوابيدن بخوانيد و ساعت مقرر را در دل بگذرانيد. بهتر است هنگام قرائت و خوابيدن با وضو باشيد تا قابليت قلب فزونتر و رفع حجاب و دفع موانع سريع‏تر به انجام رسد.

 

چگونه تغيير قبله از بيت المقدس به سوي كعبه در يك نماز انجام گرفته است ؟

------------------------

مسأله تغيير قبله از مسلمات تاريخ اسلام است. در آيات و روايات چگونگي آن بيان شده است. و در مدينه مسجدي وجود دارد بنام ذو قبلتين )يعني مسجدي كه دو قبله دارد(. اما مسلمانان چطور در نماز 170 درجه تغيير جهت دادند با اينكه در نماز جماعت بودند. اين هم اشكالي ندارد و منافاتي با نماز ندارد چنانچه در توضيح‏المسائل بيان شده كه در نماز واجب ما مي‏توانيم حركت كنيم و يا در حال ضرورت ما مي‏توانيم نماز واجب را روي اسب، ماشين و... بخوانيم و حركت در نماز و مقام ضرورت اشكالي ندارد.

و در آن موقع هم كه پيامبر)ص( تغيير قبله دادند و از طرف شمال به طرف جنوب ايستادند، مسلمانان مقداري در نماز حركت كردند و به طوري راه رفتن كه كاملاً در جهت جنوب قرار گرفتند.

و از نظر فقه اسلامي اين مقدار راه رفتن در مقام ضرورت اشكالي دارد، )براي توضيح بيشتر به تفسير نمونه، ج 1، ذيل آيه 143 و 144، مراجعه شود(. و با توجه به جمعيت كم آن محل، بدون بي‏نظمي به آساني امكان‏پذير بوده است.

البته در اين باره نظريه‏هاي ديگر نيز وجود دارد از آن جمله پيامبر)ص( به تنهايي نماز مي‏خوانده است. كه در اين صورت تغيير قبله به عنوان يك معجزه الهي به آساني قابل پذيرش است.

براي آگاهي بيشتر ر.ك به:

مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 19، ص 196.

آنها نيز همانند پيامبر(ص) حركت نمودند.

 

درباره اسرار قيام , ركوع و سجود در نماز توضيح دهيد.

------------------------

براي توضيح اين جواب , از كتاب آداب الصلاه حضرت امام خميني (ره ) نقل مي كنيم حضرت امام فرمودند: بدان كه اهل معرفت قيام را اشاره به توحيد افعال دانند; چنانچه ركوع را به توحيد صفات , و سجود را به توحيد ذات اشاره دانند. اما بيان آن كه قيام اشاره به توحيد فعلي است آن است كه در خود قيام وضعا", و قرائت لفظا" اشارت به آن مقام است : اما اين كه قيام وضعا" اشارت به آن است اين است كه در آن اشارت به قيام عبد به حق و مقام قيوميت حق است كه آن تجلي به فيض مقدس و تجلي فعلي است و در اين تجلي مقام فاعليت حق ظاهر شود و همه موجودات مستهلك در تجلي فعلي و مضمحل در تحت كبرياي ظهوري شود. و ادب عرفاني سالك در اين مقام آن است كه اين لطيفه الهيه را به ياد قلب آورد و ترك تعينات نفسيه را هر چه بتواند بكند و حقيقت فيض مقدس را به قلب تذكر دهد و نسبت قيوميت حق و تقوم خلق به حق را به باطن قلب برساند. و چون اين حقيقت در قلب سالك متمكن شد, قرائت او به لسان حق واقع شود و ذاكر و مذكور خود حق گردد و بعضي از اسرار قدر بر قلب عارف كشف گردد »و انت اثنيت علي نفسك ; تو همچنان كه خود را ستوده اي « و »و اعوذ بك منك ; از تو به تو پناه مي برم « به بعض مراتب براي او مكشوف شود, (خميني , روح الله , آداب الصلوه (آداب نماز); موئسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (س ), چ سوم , 1372, صص 146 و 147). و بعضي از اسرار صلوه را قلب عارف دريابد. و همچنين حاج ميرزا جواد ملكي تبريزي در كتاب گرانسنگ اسرار الصلوه مي فرمايد: و اما قيام , حقيقت قيام عبارت از ايستادن در پيشگاه پروردگار براي ادائ حق عبوديت و بندگي او و جلب خيرات پروردگاري , و انس گرفتن با او و لذت بردن به مخاطبات و گفتگوي با او در كلام , و به مناجات با او در دعا و چاره كار براي توقف طولاني خود در روز قيامت و دفع هول و هراسي كه در انتظار انسان هست مي باشد و مي بايست كه انسان از اين كه در نماز مي بايست بر هر دو پا بايستد به اين حقيقت پي ببرد كه مسلمان بايد در مقام خوف و رجائ باشد و از پايين افكندن سر در هنگام نماز, الزام قلب را بر تذلل و خشوع و تواضع و دوري از رياست طلبي و خودبزرگ بيني فهم نمايد و بداند كه در فرداي قيامت او را در پيشگاه ذات اقدس خود ايستادني است كه چگونگي آن را اين ايستادن تعيين مي كند, و لذا سزاوار است كه انسان آن چه در توان دارد در تصحيح قيام نماز خود, بكار گيرد و بداند كه تمام پنهاني ها و خاطرات و ضمايرش نزد حضرت حق مكشوف و آشكار است , و پروردگار حتي به چيزهايي كه خود از آن بي خبر است و در باطن اوست آگاه است , و لذا خيلي مراقب باشد كه مبادا باطنش مخالف با رضاي پروردگار باشد, و بناچار در چنين مقام خطيري تواضع و فروتني او لااقل همچون تواضع در محضر سلطاني از سلاطين دنيا خواهد بود, چگونه كسي كه در مقابل حاكمي قرار مي گيرد مراقب تمام حركات و گفته هاي خود مي باشد, كه مبادا سخني بر خلاف رضاي او بر زبان آورد, و يا از معناي آن چه مي گويد, غافل باشد و يا اشارات مخاطبات سلطان را در نيابد, و خدايي كه ملك الملوك و جبارالجبابره است هرگز نزد مسلمان از بشري مثل خود بي مقدارتر نخواهد بود«, (ملكي تبريزي , حاج ميرزا جواد; اسرار الصلوه ; انتشارات پيام آزادي , ج اول , 1363, ص 323). و اما قيام و سربرداشتن از ركوع , نيت انسان در انجام اين عمل مي بايست كه اين باشد كه پس از خضوع و خشوع و تواضع در برابر پروردگار بحول و قوه او بر دشمنان او گردن افرازد, و برتري جويد, و در هنگام گفتن تكبير آن , دست ها را كه بلند مي كند از تواضع و فروتني در مقابل دشمنان خدا تبري بجويد, و مستحب است كه در هنگام ركوع پشت خود را صاف نگه دارد و گردنش را بكشد به اين نيت كه من به تو ايمان آورده ام گرچه گردنم را بزني , سپس سر را بلند كند به اين اميد كه خضوع و خشوع و تسبيح و حمدش قبول درگاه الهي شده باشد, و با حول و قوه او بر دشمنان او غالب آيد, و اين اميد را با اين ذكر كه بر زبان مي آورد كه »سمع الله لمن حمده; هر كس كه حمد و ستايش حضرت حق كند خداوند آن را مي شنود« تائكيد نمايد. سپس خضوع و خشوعت را نسبت به پروردگار با گفتن اين ذكر كه : »اهل الكبريا و العظمه و الجود و الجبروت «زيادتر نما, به عبارت ديگر پس از اين كه براي عبوديت و بندگي خدا قيام نمودي , اين قيام اقتضا مي كند كه براي خود در قيام به عبوديت و بندگي او حول و قوه اي ببيني با انجام رجوع تبري به جويي و با اين عمل او را از اين كه برايش در حول و قوه شريكي باشد منزه بداني و اقتضاي اين امر اين است كه تو با اينكه در مقابل او ذليل و خاضع و خاشع هستي بر دشمنان او و دشمنان دوستان او بحول و قوه او برتري و تفوق داشته باشي .«, (همان , ص 422).