در حالات يكي از بزرگان آمده است كه: شبي در خانه مشغول عبادت و غرق راز و نياز با خدا بود، در آن هنگام دزدي به خانه آمد و اثاثيه‏اي برداشت و خواست خارج شود، چون به درِ خانه رسيد در بسته شد؛ برگشت و آنچه را كه برداشته بود در جايش گذاشت، چون دوباره نزديك در آمد ديد باز است؛ مجدداً اثاثيه را برداشت كه خارج شود باز هم در مسدود شد و اين كار را چند بار تكرار شد، در اين وقت ندايي به گوشش رسيد كه اي فلان! اگر يك دوست از خود، بي خود است، دوست ديگر هشيار و بيدار است.

هزار و يك نكته درباره نماز حكايت 235