سوره حمد
سوره حمد
------------------------
بسم الله الرحمن الرحيم -به نام خداي رحمان و رحيم.
به نام خداوندي كه دارنده رحمتي همگاني و بخشنده رحمتي هميشگي است.
اين جمله، سرآغاز همه سورههاي قرآن، سرآغاز نماز، سرآغاز همه كارها و فعاليتهاي يك مسلمان است.يعني شروع همه كارها فقط به نام خداست، همه چيز انسان، آغاز زندگياش و تمامي جلوههاي زنده بودنش به نام خداست.مسلمان به نام خدا روزش را شروع ميكند و به نام او بر تلاش روزانه خود نقطه پايان ميگذارد.با ياد او به بستر ميرود و با استعانت او سر از بستر برميدارد و فعاليت روزانه خود را از سر ميگيرد و سرانجام با نام او و ياد او چشم از اين جهان برميگيرد و رهسپار سراي جاويدان ميشود.
الحمد لله رب العالمين -ستايش و سپاس مخصوص خداست كه مدبر جهانيان و جهانهاست.
همه ستايشها و سپاسها مخصوص اوست، چون همه عظمتها از آن او و همه رحمتها از سوي اوست.او مجمع همهخصلتهاي ستوده است و همه نيكيها و نيكوكاريها از سرچشمه وجود اوست.پس ستايش او ستايش نيكي و نيكوكاري است و جهت دهنده به همه كوششهايي كه به هواي نيكي و نيكوكاري انجام ميگيرد.
هر كس در خود چيزي از خصلتها و رفتارهاي قابل ستايش ميبيند بايد آن را از فيض رحمت و لطف خدا بداند، زيرا خداست كه در انسان، مايههاي نيكي را به كار برده و ذات و سرشت او را آماده و جويا و پذيراي نيكي و فضيلتساخته و به او قدرت تصميم-كه ابزار ديگري است در راه نيكو شدن و نيكويي كردن-بخشيده است.
اين بينش راه خودبيني و خودشگفتي را بر انسان ميبندد همچنان كه از بيمصرف گذاردن يا بيهوده مصرف كردن خصلتهاي نيك و توانهاي نيكي آفرين در وجود آدمي جلوگيري ميكند.
در عبارت رب العالمين (پروردگار و مدبر جهانيان و جهانها) هم وجود عوالم و جهانهاي ديگر و هم خويشاوندي و پيوستگي اين همه باهم احساس ميشود.نمازگزار در مييابد كه بجز اين عالم و در ماوراي نظرگاه تنگ و محدود او و پشت اين حصاري كه او براي زندگي خود فرض كرده، گيتيها و گردونها و عالمها و جهانهاي ديگر هست و خداي او خداوندگار سراسر اين پهنه عظيم است.اين احساس، تنگ نظريها و كوتهبينيها را در او از بين ميبرد، به او جرئت و حس تكاپو ميبخشد، از عبوديتخدا احساس غروري در او پديد ميآورد و در بندگي خدا عظمت و شكوهي عجيب بدومينماياند.
از سوي ديگر ميبيند كه همه موجودات، انسانها و حيوانات و گياهان و جمادات و آسمانها و عوالم بيشمار هستي، بندگان خدايند و رب و مدبر و پروردگار اين همه، اوست.ميفهمد كه خداي او تنها خداي نژاد او يا ملت او يا خداي انسانها نيست، خداي آن مورچه خرد و آن گياه ضعيف نيز هست، خداي آسمانها و كهكشانها و اخترها نيز هست. با درك اين حقيقت احساس ميكند كه تنها نيست، ميفهمد كه با تمام ذرات عالم و با تمام موجودات ريز و درشتخويشاوند است، با همه انسانها پيوسته و مرتبط است. همگان برادران و همسفران اويند و اين كاروان عظيم يكسره راهي يك هدف و در ركتبه سوي يك جهت است.
اين رابطه و پيوستگي او را نسبتبه همه موجودات مكلف و متعهد ميسازد.نسبتبه انسانها تعهد هدايت و كمك، و نسبتبه ديگر موجودات تعهد شناختن و در راه درست و مناسب با هدف آفرينششان به كار افكندن.
الرحمن الرحيم -خداي رحمان و رحيم.
رحمت عام او-به صورت نيروهاي پديدآورنده و قوانين حياتبخش و انرژيهاي ادامه دهنده-بر سر همه موجودات گسترده است و همه چيز و همه كس تا دم مرگ و نابودي از اين رحمتبرخوردار است (رحمان) .و از سويي، رحمت اختصاصياش، رحمت هدايت و اعانتش، و رحمت پاداش و عطوفتش بندگانشايسته و انسانهاي صالح را شامل ميشود. اين رحمت از همين نشاة، مانند خط روشني در مد وجود اين موجودات ارزنده و شريف تا مرگ و از پس مرگ تا رستاخيز و تا سرمنزل نهايي وجود انسان با آنها هست (رحيم) .پس خدا بخشنده رحمتي همگاني و موقت، و رحمتي هميشگي و اختصاصي است.
ياد كردن از صفت رحمت پروردگار در ديباچه قرآن و در آغاز نماز و در آغاز هر سوره نشانه آن است كه مهر و رافت پروردگار، نمايانترين صفت او در عرصه آفرينش و وجود است و برخلاف قهر و نقمت او كه مخصوص استبه معاندان و لجوجان و مفسدان و تبهكاران، رحمت او شامل و همهگستر و همهگير ميباشد (1) .
مالك يوم الدين -خدايي كه مالك و صاحب اختيار روز جزاست.
روز جزا، روز پايان و فرجام و عاقبت است.همه تلاش براي عاقبت ميكنند.مادي بيخدا و خداپرست در اين شريكند كه هر دو در راه فرجام و عاقبتبه تكاپويند.تفاوت در اين است كه هر يك عاقبت را به نوعي فهميدهاند.
مادي، عاقبتش ساعتي ديگر، روزي و سالي و چند سالي ديگر، پيري و فرسودگي و سالخوردگي است، اما خداپرست ديدشوسيع و مد نگاهش بسي از اين دورتر است.از نظر او دنيا بسته و محدود و حصاردار نيست.جهان او وسيع و آيندهاي نامحدود است و اين مستلزم اميدي بيپايان و تلاشي خستگيناپذير است.كسي كه مرگ را موجب قطع اميد نداند و انتظار پاداش و نتيجه كار را با مردن از دست ندهد، ميتواند تا آخرين لحظه زندگي نيز با همان شور و تحرك آغاز كار به عمل و تلاش خداپسند خود ادامه دهد.
يادآوري اينكه در هنگامه رستاخيز و جزا مالك و صاحب اختيار خداستبه نمازگزار توان جهتگيري درست ميبخشد، به اعمال و تلاشهاي او جهت و سمتخدايي ميدهد.زندگي و همه جلوههاي زنده بودنش براي خدا و در راه خدا ميشود، همه چيز و همه كار او در راه تكامل و تعالي بشريت-كه تنها راه خداپسند است-به كار ميافتد.از سوي ديگر تكيه بر پندارهاي بيهوده و اميدهاي بياساس را از او باز ميگيرد و اميد راستين به عمل را در او تقويت ميكند.اگر در اين نشاة، رويهها و نظامهاي غلط و منحرف كننده به سست عنصران و فرصتطلبان اجازه داده است كه با لاف و ريا و دروغ و فن و فريب، ساماني براي خود فراهم آورند و بيعمل و بيتلاش، پاداش عمل و تلاش را غاصبانه تصرف كنند، در آن نشاة و آن عالم كه همه كاره و سررشتهدار همه امور، خداي دانا و عادل است دغلكاري و فريب ممكن نيست و كس را بيعمل مجال بهره و پاداش دست نخواهد داد.
در اينجا نيمه اول از سوره حمد كه متضمن ستايش پروردگار جهانهاو جهانيان، و ذكر برخي از مهمترين صفات خدا بود سپري شد.نيمه دوم كه مشتمل بر اظهار عبوديت و طلب هدايت استبه برخي از مهمترين خطوط اصلي ايدئولوژي اسلام اشاراتي رسا ميكند.
اياك نعبد-فقط تو را عبوديت ميكنيم.
يعني همه وجود ما و تمامي مقدورات جسمي و رواني و فكري ما در اختيار خدا و در جهت فرمان او و براي اوست.
نمازگزار با اين جمله، بند عبوديت غير خدا را از دست و پا و گردن خود ميگسلد، و داعيههاي خداوندگاري را رد ميكند، مدعيان ربوبيت را-كه در طول تاريخ همواره عامل طبقهبندي جامعهها بوده و اكثريتبشر را در زنجير عبوديت و استضعاف، اسير و مقيد ميداشتهاند-نفي ميكند.خود را و همه مؤمنان به خدا را از مرز اطاعت و فرمانبري هر كس جز خدا و هر نظامي جز نظام الهي فراتر ميبرد.خلاصه با پذيرش بندگي خدا، بندگي بندگان را به دور ميريزد و از اين طريق خود را در سلك موحدان واقعي قرار ميدهد.
اعتراف و قبول اينكه عبوديت منحصرا بايد در برابر خدا و براي خدا باشد يكي از مهمترين اصول فكري و عملي اسلام و همه آيينهاي الهي است كه از آن تعبير ميشود به«الوهيت انحصاري خدا».يعني اينكه فقط خداست كه ميبايد اله (معبود) باشد و هيچكس جز خدا عبادت و عبوديت نشود.هميشه كساني بودهاند كه اين حقيقت را درست نفهميدهاند و از آن برداشتهاي غلط و محدودي كردهاند و از اين رو ناآگاهانه به عبوديت غير خدا دچار شدهاند.آنان گمان بردهاند كه«عبادت خدا»تنها به معناي تقديس و نيايش اوست و چون فقط درگاه خدا را نماز و-نيايش ميبردهاند مطمئن ميشدهاند كه جز خدا را«عبادت»نميكنند.
آگاهي از معناي گسترده عبادت در اصطلاح قرآن و حديثبيپايگي اين پندار را روشن ميكند.عبادت در اصطلاح قرآن و حديث تعبيري است از:اطاعت و تسليم و انقياد مطلق در برابر فرمان و قانون و نظامي كه از سوي هر مقام و قدرتي به انسان ارائه و بر او تحميل شود، خواه اين انقياد و اطاعتبا حس تقديس و نيايش همراه باشد و خواه نباشد.
بنابراين، همه كساني كه نظامها و قانونها و فرمانهاي هر قدرت غير الهي را از سر طوع و تسليم پذيرا ميشوند عابدان و بندگان آن نظامها و پديدآورندگان آن ميباشند.اگر با اين حال جايي براي مقررات الهي نيز باز گذارده و در بخشي و منطقهاي از زندگي فردي و اجتماعي به قانون و فرمان خدا عمل كنند«مشرك» (كسي كه با خدا كس ديگر را نيز عبادت ميكند) خواهند بود و اگر همين بخش و منطقه را نيز به خدا ندهند«كافر» (كسي كه حقيقت نمايان و درخشان وجود خدا را نديده ميگيرد و اعتقادا يا عملا آن را انكار ميكند) ميباشند.
با اطلاع از اين شناخت اسلامي به آساني ميتوان دريافتكه اديان الهي كه نخستين شعار دعوت خود را كلمه«لا اله الا الله» (2) (هيچ معبودي جز خدا نيست) قرار ميدادهاند، چه ميگفته و چه ميخواسته و با چه و كه طرف ميشدهاند.
اين حقيقت-حقيقت معناي عبادت-در مدارك اسلامي، در قرآن و حديث، چندان متواتر و روشن است كه براي تدبر كنندگان و هوشمندان جاي كمترين ترديدي باقي نميگذارد.براي نمونه به ارائه دو آيه از قرآن و يك حديث از قول امام صادق عليه السلام، بسنده ميكنيم.
اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله و المسيح بن مريم و ما امروا الا ليعبدوا الها واحدا لا اله الا هو.. (3)
عالمان و زاهدان كيش خود را-و نه الله را-به خداوندگاري و صاحب اختياري پذيرفتند با آنكه موظف بودند فقط خداي يگانه را عبوديت كنند.
و الذين اجتنبوا الطاغوت ان يعبدوها و انابوا الي الله لهم البشري. (4)
و كساني كه از عبوديت طاغوت (سلطههاي غير الهي) اجتناب ورزيده به خدا بازگشتند، بشارت باد ايشان را.روي ابو بصير عن ابي عبد الله عليه السلام انه قال.انتم هم، و من اطاع جبارا فقد عبده. (5)
ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت (خطاب به شيعيان راستين زمان خود) فرمود:شما هستيد آنان كه از عبادت طاغوت سر باز زدهاند، و هر آن كس كه ستمگري را فرمان برد، او را عبادت كرده است.
و اياك نستعين-و فقط از تو مدد ميخواهيم.
از رقيبان تو و از مدعيان الوهيت، توقع هيچگونه ياري و كمك نداريم.آنان به همان علت كه زير بار الوهيتخدا نرفتهاند، به بندگان و پويندگان راه خدا نيز كمكي نخواهند كرد.راه خدا راه پيامبران خداست، پويشي است در جهتحق و عدل و برادري و همبستگي و همزيستي ميان همه افراد بشر و ارزش دادن به انسان و نفي تبعيضها و ستمها و نابرابريها.رقيبان خدا و مدعيان خداوندگاري كه شالوده حيات ننگين و برخورداريهاي غاصبانه خود را بر نابود كردن همه اين ارزشهاي اصيل نهادهاند، چگونه ممكن استبندگان خدا را ياري و مدد دهند؟آنان با بندگان خدا جنگي آشتيناپذير و قهري بيامان دارند.پس فقط از خدا مدد ميجوييم، از نيروي هوشمندي و ارادهاي كه در ما نهاده، از ابزارها و اسبابي كه براي زنده بودن و زندگي كردن به ما داده، ازسنتها و قانونهاي طبيعي و تاريخياش كه چون شناخته شوند راهگشاي انديشه و عمل ميتوانند شد، و از همه فرآوردههاي قدرتش كه سپاهيان مقتدر او هستند و در خدمتبشرند.
اهدنا الصراط المستقيم-ما را به راه راست هدايت كن.
اگر آدمي نيازي برتر و حياتيتر از«هدايت»ميداشت، بيشك آن نياز در سوره حمد-كه ديباچه قرآن و بخش مهم نماز است-به زبان دعا، ذكر ميشد و از خدا درخواست ميشد.
از طريق هدايت الهي است كه عقل و تجربه در جريان درست و سودمند و راهگشا قرار ميگيرد و بدون آن است كه همين عقل و تجربه به چراغي در دست راهزني يا تيغي در كف ديوانهاي بدل ميگردد.
راه راست همان برنامه فطري است، برنامهاي كه بر اساس برآوردي صحيح از نيازها و كمبودها و امكانات و مقدورات طبيعي انسان براي او در نظر گرفته شده است. راهي است كه پيامبران خدا به روي مردم گشودهاند و خود اولين پويندگان و پيشاهنگان آنند.راهي است كه چون بشر در آن قرار گيرد، همچون آبي كه در بستري هموار و مستقيم جاري باشد، خود به خود و بيدخالت هيچ قدرتنمايي و زور به سوي سرمنزل خويش كه همان درياي بيكران تعالي انساني است پيش ميرود.برنامهاي است كه اگر در قالب يك«نظام اجتماعي»در زندگي انسانها پياده شود و عينيتيابد براي آنان رفاه و امن و آزادي و تعاون و تكافل و محبتو برادري به ارمغان ميآورد و به همه شوربختيهاي ديرين بشريت پايان ميدهد.
ليكن اين راه و اين برنامه چيست؟همه كس در اين بازار آشفته مدعي است و هر گروهي، گروههاي ديگر را بر خطا ميداند.بايد به اشارهاي فراخور اين ديباچه كوتاه، راه راست از نگاه قرآن، مشخص شود.
صراط الذين انعمت عليهم-راه آنان كه مورد انعام خود قرارشان دادي.
چه كساني مورد انعام خدا قرار گرفتهاند و نعمتخدا به ايشان داده شده است؟ترديد نميتوان داشت كه منظور نعمت مال و مقام و عشرت مادي نيست كه برجستهترين دارندگانش همواره درندهترين دشمنان خدا و خلق بودهاند.بلكه منظور نعمتي فراتر از اين بازيچههاست.نعمت، لطف و عنايت و هدايتخداست.نعمتبازشناختن ارزش واقعي خويشتن و بازيافتن خويشتن است.در جاي ديگري از قرآن، برخورداران از اين نعمت معرفي شدهاند.
و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين... (6)
كساني كه از خدا و پيامبر فرمان ميبرند در كنار كسانيميباشند كه خدا به آنان نعمت ارزاني داشته است، يعني پيامبران، صديقان (7) ، شهيدان و شايستگان...
پس نمازگزار در اين جمله از خدا درخواست ميكند كه او را به راه پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان هدايت كند و اين خطي روشن است در تاريخ.راهي است نمايان، با هدفي معين، و با پويندگاني معروف و معلوم.
در برابر آن خط ديگري هست كه آن نيز مشخص و داراي رهرواني شناخته شده است.با يادآوري آن راه و پويندگانش نمازگزار به خود نهيب ميزند كه در آن گام ننهد و به آن سمت كشانيده نشود و اين را در ادامه دعاي پيشين چنين بيان ميكند.
غير المغضوب عليهم-نه راه كساني كه مورد خشم[تو]واقع شدهاند.
چه كساني مورد خشم خدايند؟آنان كه در جهت مقابل راه خدا، به راهي ديگر گام نهادهاند و انبوه خلق بيخبر و بياراده و سست عنصر يا باخبر و با اراده ولي ستبسته و اسير را نيز با خود بدان سو كشانيدهاند.كساني كه در طول تاريخ سررشته كار و بار انسانها را به قهر و جبروت يا به رنگ و فريب در دست گرفتهاند واز آنان موجوداتي بياختيار و آلت فعل و دنبالهرو (مستضعف) ساختهاند.كساني كه از راه تحميق انسانها و تحميل بر آنها، مجال عشرتهاي پليد و رذيلانه خود را فراهم آوردهاند.به بيان ديگر آن كساني مورد خشم خدايند كه راه باطل را، نه از سر جهالت و بيخبري، بل از روي عناد و خودپرستي و خودكامگي پيمودهاند.
در واقعيت تاريخ، اين گروه را طبقات عاليه و قدرتمندان دنيوي-كه همواره هدفهاي ديني بر فلسفه وجود آنان خط بطلان ميكشيده و اولين قدم متعرضانه را به سوي ايشان برميداشته است-تشكيل ميدادهاند.بجز اين دو گروه-گروه هدايتيافتگان و گروه غضبشدگان-دسته سومي نيز هست كه راه آن نيز در نهايتبه همان نقطهاي ميرسد كه راه مغضوبان ختم ميشود. (8) جمله بعد به اين دسته از مردم اشاره ميكند:
و لا الضالين-و نه راه گمشدگان و گمراهان.
آنان كه از سر بيخبري و ناآگاهي، و به تبعيت از پيشوايان گمراهساز، در راهي غير از راه خدا و حقيقت روانه شدهاند و حال آنكه گمان ميكردند در راه درست و راست گام ميزنند، اما به درستي كه در بيراههاي خطرناك و به سوي عاقبتي تلخ قدمبرميداشتهاند.
اين گروه را نيز در تاريخ به وضوح ميتوان ديد:همه كساني كه در نظامهاي جاهلي، چشم بسته و سر بزير، دنبالهرو خواست و اراده آن پيشوايان بودهاند و به سود آنان مناديان حق و عدل و پيامآوران آيين خدا را تخطئه كردهاند و حتي گاه رو در روي آنان ايستادهاند، و حتي يك لحظه نيز به خود اجازه ندادهاند كه در اين موضع نابخردانه تجديد نظري كنند.
اين موضع را از اين نظر نابخردانه ميناميم كه يكسر به سود طبقات بالا و به زيان خود اين گمرهان است.و به عكس، دعوت پيامبران كه ريشهكن ساز حيثيت و هستي گروه مغضوبان ميباشد طبعا به سود طبقات محروم و مستضعف و از جمله همين تحميق شدگان گمراه است.
نمازگزار با يادآوري و تذكار اين دو روش و منش (روش مغضوبان و گمراهان) در خود، حالتحساسيت و دقت و مراقبتي نسبتبه راهي كه بايد پيمود و موضعي كه در برابر صلاي نجاتبخش پيامبران بايد گرفت پديد ميآورد.و آن گاه اگر در سلوك زندگي خود نشانهاي از رشد و راهيابي ديد بار ديگر به شكرانه نعمتبزرگ، زبان به شكر و ستايش خدا ميگشايد و ميگويد:الحمد لله رب العالمين (9)
و بدينگونه بخش مهمي از نماز را به پايان ميبرد.
اين سرآغاز قرآن بود كه خوانده شد (فاتحه الكتاب) .
ديباچه قرآن-مانند ديباچه هر كتابي-نشاندهنده طرحي كلي از مجموعه معارف اين كتاب است.همانطور كه نماز، خلاصهاي و تصوير كوچكي است از اسلام و بسياري از جوانب و نقاط برجسته ايدئولوژي اسلام، كه به اشارهاي در آن بازگو شده است. فاتحه الكتاب نيز فهرست گونهاي است از نقاط برجسته و خطوط اصلي معارف قرآن و مشتمل استبر خلاصهاي از راهنماييهاي مهم آن.بدين قرار:
جهانيان و جهانها، واحدي پيوستهاند و يكسره از آن خدا:رب العالمين،
همه چيز و همه كس مورد مهر و عطوفتخداست و مؤمنان مورد رحمت و لطف ويژه اويند: الرحمن الرحيم،
زندگي انسان پس از اين جهان همچنان متداوم و مستمر است و حاكميت مطلق در آن نشاة از آن خداست:مالك يوم الدين، انسان بايد از بند عبوديت غير خدا برهد و در سايه تدبير خدا، با ويژگيهاي انساني و در راه انسانيت، آزادانه و با اختيار زيست كند:اياك نعبدو،
بايد برنامه سعادت آفرين راه راست زندگي را از خدا بخواهد و بستاند:اهدنا الصراط المستقيم،
بايد جبهه دشمنان و دوستان و موضع هر كدام و انگيزههايشان را بشناسد و در برابر هر جبهه موضع فراخور ايمان خويش انتخاب كند:صراط الذين.
پينوشتها:
.و رحمتي وسعت كل شئ.سوره اعراف، آيه 156 يا من سبقت رحمته غضبه (دعاي ماثور) .
.رجوع شود به سوره اعراف، آيات 59 تا 158 و سوره هود، آيات 50 تا 84 كه از زبان چند تن از پيامبران بزرگ در طليعه دعوتشان اين شعار نقل شده است.
.سوره برائت، آيه 31
.سوره زمر، آيه 18
.تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 481.ذيل آيه 18، سوره زمر
.سوره نساء، آيه 69.
.كساني كه در عمل ادعاي ايمان خود را به اثبات رسانيده و خدا و پيامبر را عملا تصديق كردهاند.
.اين موضوع در چندين آيه از قرآن، با لحني بس پر معنا به مناسبتهاي گوناگون ذكر شده است.از جمله:
سوره شعراء، آيات 91-102 سوره ص، آيات 58-61 سوره ابراهيم، آيات 21-22 سوره غافر، آيات 47-48.
.گفتن اين جمله در پايان سوره حمد مستحب است.