وقتي خداوند متعال علم دارد كه ما به بهشت مي رويم يا جهنم پس نماز براي چيست ؟

------------------------

1) خداوند اراده كرده است كه انسان با اختيار خود، بستر رفتارهاي خود را طرح‏ريزي كند و خط سير حركت خود را ترسيم نمايد.

2) در سلسله علت‏ها و معلول‏ها، اختيار انسان در حلقه و زنجيره علل قرار دارد. اين اختيار انسان، آن گاه كه با عزم و اراده جدّي او در هم آميزد، ثمره‏اش وقوع حتمي فعلي است كه به انجام آن همت گماشته يا ترك فعلي است كه قصد دارد آن را انجام ندهد. بنابراين رفتار انسان متغيّري است كه تابع اختيار و اراده اوست.

3) آنچه در عالم هستي واقع مي‏شود، دو چهره دارد. چهره ضرورت و فعليّت و چهره امكان و استعداد. وجه فعليت و تحقّق، ثمره تحقّق اسباب و علل تامّه است كه با وجود آن‏ها، وجود مسبّب و معلول ضروري و حتمي است. نيز، چهره امكان و استعداد، حالتي است كه شيي‏ء، هم با وجود نسبت دارد و هم با عدم. اين حالت كه از آن به وصف امكان تعبير مي‏شود، تا محقق نشود، همچنان به حالت تساوي است. حالت مذكور هم در عالم موجودات خارجي جاري است و هم در حوزه رفتارهاي انسان. در عالم موجودات خارجي مانند اين كه چوب، تا زماني كه نسوخته است، هم امكان دارد به خاكستر تبديل شود و هم نه. اين امكان تا موقعي است كه تكليفش يكسره نشده باشد. اما اگر يكسره شد و مثلاً خاكستر بالفعل گرديد؛ ديگر حالت امكان خاكستر شدن باطل مي‏شود زيرا ديگر نسبتي با عدم خاكستر شدن ندارد؛ بلكه تنها خاكستر است و نه چيز ديگر. و وقتي خاكستر است، محال است چيز ديگري باشد. قانون اختيار، واقعيتي است كه قلمرو رفتارهاي انسان را در دل چهره دوم عالم [ چهره تعيّن و فعليّت ]<Font face=L TS Style="font-size:21"> قرار مي‏دهد. اختيار انسان، بسان سببي است كه رفتارها را از حالت امكان، مي‏گسلد و به حالت تشخّص و تعيّن ملحق مي‏نمايد. به عبارتي به آن ع ينيت خارجي مي‏بخشد. به همين دليل است كه مقوله تلاش، كوشش، حركت، عمل، تعليم و تربيت، آرزوها و خواهش‏ها و... توجيه‏پذير مي‏گردند چرا كه در حوزه جهت‏دهي به اراده، اختيار و گزينش‏هاي انسان مؤثرند.

4) به جهت ايفاي چنين نقشي به وسيله اختيار، كه رفتارهاي امكاني انسان را در عرصه چهره دوم عالم؛ يعني حالت تحقق و فعليت وارد مي‏كند، ديگر نمي‏توان گفت: وقتي قلم تقدير، سرنوشت انسان را معلوم كرده است، ديگر سعي و عمل و تلاش انسان، چه فايده‏اي دارد و يا دعوت انبيا و اوامر و نواهيشان و ثواب و عقابي كه وعده داده‏اند چه معنائي. چرا كه همين سعي و عمل و اختيار انسان كه رفتاري را از حالت بالقوّه و چهره امكان به چهره فعليت و عينيت خارجي در مي‏آورد. تا كاتاليزور اختيار و سعي و عملي نباشد، همه رفتارها در بوته امكان محبوس خواهند ماند.

5) مفهوم صحيح مقدّر شدن بهشت و جهنّم براي انسان، آن است كه خداوند ظرف و موقعيتي به نام بهشت و جهنم را طرّاحي نموده، آن گاه راه رسيدن به آن را نيز بيان كرده است: «ثم السّبيل يسّره» ، (عبس / 20)<Font face=LTS Style="fo nt-size:21">. راه بهشت، راه ايمان و تقوي و راه دوزخ، شرك و معصيت است. اين جاده ايمان و تقوي يا مسير شرك و معصيت را انسان با اختيار و اراده آزاد خود مي‏پيمايد. تعبير آيه شريفه فوق كه: سپس راه [ بهشت و جهنّم ] را ميسّر و آسان نموده است، خود شاهدي بر پيمودن اختياري آن است. چرا كه اگر راه بهشت يا جهنّم براي هر كس كه مقدّر شده، ضروري السلوك [ : ضرورتا آن را طي خواهد كرد ] و حتمي باشد، د يگر تسهيل و آسان كردن پيمودن آن معنائي نخواهد داشت. عباراتي از قرآن مانند: «ان ليس للانسان الاّ ما سعي و انّ سعيه سوف يري ثم يجزاه الجزاء الا و في»، (نجم / 41؛ صف / 5) مؤيد اين ادعاست.

5) پس براي سعادت و شقاوت انسان، دو وجه هست: يكي وجه ضرورت و حتم كه به هيچ وجه قابل تغيير نيست. و يكي هم وجه امكان كه براي انسان ميسّر است با عمل و اكتساب، خود را به يكي از دو غايت سعادت و شقاوت برساند. دعوت‏هاي انبياء الهي مبني بر انجام عبادات و ترك محرمات به خاطر همين وجه دوّم است. آن گاه كه انسان، اختيار خود را به عنوان علّت وارد عرصه نمايد، سعادت و شقاوت را از حالت امكاني به حالت ضروري و فعليت در مي‏آورد. بنابراين انسان، بدون اين كه راه غايتي [ اعم از سعادت و شقاوت ] را بپيمايد، نمي‏تواند توقّع داشته باشد كه به يكي از اين دو غايت برسد.

خلاصه سخن آن كه: گر چه خدا مي‏داند كه انسان چه مسيري را خواهد پيمود امّا مي‏داند كه انسان با اختيار خود چه مسيري را انتخاب خواهد كرد. خداوند اراده كرده است انسان را در سلسله موجودات، مختار باشد. بنابراين، علم الهي نيز با قيد اختيار انسان توأم خواهد بود. هر آنچه را كه انسان با اختيار خود برگزيند، خدا همين را مي‏داند. علم پيشين الهي، مانع تأثيرگذاري اختيار انسان نخواهد بود.

منابع:

تفسير الميزان، ج 11، ص 36 (عربي) و ص 56 فارسي

تفسير الميزان، ج 1، ص 183 عربي.