حكايت 62
امام باقر عليه السلام فرمود: در زمان رسول اكرم صلي الله عليه و اله مرد مومن و مستمندي بود به نام (سعد) كه از اصحاب صفه محسوب مي شد. او همه نمازهايش را همراه پيامبر به جماعت برگزار مي كرد و در هيچ نمازي غايب نبود. پيامبر از فقر و پريشاني سعد اندوهگين بود و به او مي فرمود: اگر مالي به دست آورم تو را بي نياز مي كنم. روزي جبرئيل نازل شد و دو درهم با خود آورد و عرض كرد: اي محمد صلي الله عليه و آله خداي سبحان مي داند كه تو به خاطر تنگدستي سعد غمگيني، آيا مي خواهي او را بي نياز كني؟ حضرت فرمود: آري. جبرئيل گفت: اين دو درهم را بگير به سعد عطا كن و به او فرمان ده تا به تجارت بپردازد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله آن دو درهم را گرفت. چون نماز ظهر از خانه بيرون آمد سعد را ديد كه در انتظار آن حضرت ايستاده است. حضرت فرمود: اي سعد آيا مي تواني تجارت كني؟ عرض كرد: ثروتي ندارم. حضرت آن دو درهم را به او داد و فرمود: با اين پول تجارت كن سعد پول را گرفت و همراه رسول اكرم به مسجد رفت و نماز ظهر و عصر را با آن حضرت به جماعت برگزار كرد. چون از نماز فارغ شد حضرت فرمود: اي سعد برخيز و به سوي كسب روزي حركت كن، كه من براي تو بسيار غمگين بودم.
سعد با همان دو درهم كه از جانب خداي متعال فرستاده شده بود به كسب و تجارت مشغول شد، چيزي نگذشت كه زندگي او بركت يافت، دنيا به او رو كرد و مال و متاع فراوان به دست آورد، بر در مسجد دكاني گرفت، كالاي خود را در آن جمع كرد و به خريد و فروش پرداخت و غرق تجارت شد.
از آن پس هرگاه بلال اذان مي گفت و رسول خدا براي نماز به مسجد مي رفت سعد را مي ديد كه هنوز وضو نگرفته و مهياي نماز نشده است. به او مي فرمود: اي سعد دنيا تو را مشغول كرده و از نماز بازداشته است عرض مي كرد: چه كنم ؛ آيا اموال خود را رها كنم كه ضايع شود؟ اين مردي است كه كالايي به او فروخته ام و مي خواهم قيمت آن را از او دريافت كنم. از آن ديگري جنسي خريده ام و بايد پولش را پرداخت نمايم
پيامبر از غفلت سعد از عبادت حق تعالي اندوهگين شد، بيش از مقداري كه در زمان تنگدستي او غمگين بود. روزي جبرئيل نازل شد . عرض كرد: خداي سبحان از افسردگي تو با خبر است، بگو كدام حالت را براي سعد مي پسندي؟ حالتي كه اكنون دارد يا شرايطي كه پيشتر داشت؟ حضرت فرمود: حالت اول او را بيشتر دوست دارم، زيرا اكنون دنياي او آخرتش را بر باد داده است. جبرئيل عرض كرد: محبت دنيا و ثروت آن فتنه اي است كه آدمي را از ياد آخرت غافل مي كند. اگر مي خواهي كه سعد به حالت اول برگردد. بگو آن دو درهم را پس بدهد.
پيامبر از خانه خارج شد و نزد سعد آمد و فرمود: اي سعد آيا نمي خواهي آن دو درهمي را كه به تو دادم برگرداني؟ سعد عرض كرد: آماده ام كه علاوه بر آن دو درهم، دويست درهم ديگر نيز بپردازم. حضرت فرمود: من جز آن دو درهم چيز ديگري از تو نمي خواهم. سعد دو درهم را تقديم كرد و چيزي نگذشت كه تجارت او از رونق افتاد و كم كم به حالت اول برگشت . از آن پس هميشه در اول وقت به مسجد مي رفت و در نماز جماعت رسول خدا حضور مي يافت. (هزارو يك نكته درباره نماز حكايت348)