حكايت 70
آقا نجفي قوچاني در زندگينامه اش مي نويسد:
... در اين حجره تازه (در اصفهان) كه حجره هامان به هم وصل بود از ميان طاقچه سوراخ كرديم و ريسماني در آن كشيديم كه يك سر ريسمان در حجره رفيق بود و يك سر آن در حجره من. وقت خواب آن سر با رفيق به پا يا دست خود مي بست و اين سر ريسمان را من به دست خود مي بستم كه سحرها هر كدام زودتر بيدار شويم ديگري را بدون اينكه صدايي بزنيم توسط همان ريسمان (براي نماز شب) بيدار كنيم كه مبادا طلبه اي از صداي ما بيدار شود و راضي نباشد. (هزارو يك نكته درباره نماز حكايت 470)
+ نوشته شده در ساعت توسط لیلا قزوینیان
|